وا مصیبت

دوست خوبم، ذاکر اهل بیت(ع) حاج عباس قاسمی در واپسین روزها مردادماه 1392 در جاده میانه تبریز تصادف کرد. در این حادثه همسرش بلافاصله و دخترش فاطمه هفته‌ی بعد به آسمانها پرکشیدند. خودش و پسرش محمد نیز آسیب دیدند. شهر در بهت فرو رفت. مصیبت سنگینی بود. من تا قبل از فوت دخترش تنها کاری که توانستم بکنم، نوشتن این شعر بود فقط:

 

برای حاج عباس قاسمی

 

داغ دیدی؟ تازه می‌دانی علی از غم چه کرد

در فراق همسرش مظلومه‌ی عالم چه کرد

 

تازه می‌دانی میان سوختن از داغ یار

بی‌خدیجه حضرت پیغمبر اکرم چه کرد

 

سوختی؟ آتش گرفتی؟ شعله شعله پر زدی؟

تازه می‌دانی که زینب بین نامحرم چه کرد

 

گریه گریه چشمه چشمه ناله ناله آه آه

زخم شیون با دل بی‌یار و بی‌همدم چه کرد

 

مادری ناباورانه تا همیشه پرکشید

کودکی با دیده‌ی بارانی و نم‌نم چه کرد!

 

روزگار ای ذاکر آل محمد! بی‌وفاست

خوب می‌دانی که دنیا با بنی‌آدم چه کرد

 

از خدا می‌خواهم ای عباس جان صبرت دهد

وامصیبت! این جهان با همسرت مریم چه کرد!

 

مصطفی کارگر

گراش ـ 31 مردادماه 1392

/ 5 نظر / 53 بازدید
ف.شوری

مثل همیشه زیبا. قلمت روان باد حاجی.

محمدامین

زاویه دید شاعر به ماجرا رو دوست داشتم. مقایسه ها. درباره ی اتفاق هم واقعا واقعه ی تلخی بود. عرض تسلیت برای حاج عباس و پسرش.

مهدی فتاحی

بسیار زیبا

حمزه مهرابی

همدردی بامداح اهل بیت و تسلای دل داغ دیده اش با ذکر مصیب های اهل بیت (ع) بسیار هنرمندانه و بجا صورت گرفته است . خداوند به شما عوض و به این برادر داغ دیده صبر و اجر عنایت فرماید

امير

سلام بمنم سر بزنين.واسه تبادل لينك خبرم كنن.