سفرنامه اصفهان

سلام.

برخی از ما آدمها زیاد سفر می کنیم و این سفرها همیشه چیزهای دیدنی و مفیدی دارند. گاهی نت برداری هم می کنیم اما آن را نمی نویسیم. من هم 20 و 21 بهمن برای یک ماموریت اداری به اصفهان رفتم. یک چیزهایی را یادداشت کردم که اینجا بنویسم. اما نمی شد. شاید به درد کسی نخورد. اما باید بنویسم که نوشته باشم. تیتر وار:

روز 19 بهمن 1389

1- ساعت 4 عصر با ماشین دانشکده رفتیم شیراز. مستقیم رفتیم فرودگاه. من پیاده شدم و بقیه همکاران رفتند. همانجا با دو از آقایان که همکاران خودمان در دانشکده پزشکی و بیمارستان نمازی بودند آشنا شدم. ساعت 21 پرواز مان به اصفهان انجام شد و محل استراحت مان، شد مهمانسرای دانشگاه علوم پزشکی اصفهان در خیابان احمد آباد. اتاق های تمیزی داشت.

روز 20 بهمن 1389

1- از ساعت 8 تا 5 عصر کلاس داشتیم. توی کلاس، 8 غزل گفتم.

2- بعد از کلاس برنامه اصفهان گشت بود.

3- ابتدا ما را بردند گلستان شهدای اصفهان. گلستان شهدا 7500 شهید را میزبانی می کرد.

4- در یک روز بیش از 370 شهید را همزمان در شهر اصفهان تشییع کردند اند که مربوط به عملیات محرم بوده است و همه را زیارت کردیم.

5- در گلستان شهدا قبر آیت الله شمس آبادی و شهید آیت الله اشرفی اصفهانی (شهید محراب) که هر دو دارای گنبد و یادمان بود را زیارت کردیم و بعد رفتیم شراغ قبر منسوب به یوشع نبی(ع).

6- قبر شهیدان حاج حسین خرازی و حاج احمد کاظمی و مصطفی ردانی پور که هر سه کنار هم بودند را اختصاصی زیارت کردیم. من دوست داشتم قبر شهید عبداله میثمی را هم زیارت کنم اما پیدایش نکردم. عجیب آدمی بوده است.

7- خصوصیت جالب گلستان شهدا این بود که شهدای مر بوط به هر عملیات را جدا از بقیه و در کنار هم به خاک سپرده بودند. قبر تمام شهدا شبیه هم بود و همه از یک نظم خاصی پیروی می کردند. بسیار دلگشا بود.

8- شهدای بمباران و موشکی که شامل همه قشر حتی زن و بچه هم بود خیلی خودنمایی می کرد.

9- گلستان شهدا کنار تخت فولاد، سومین قبرستان بزرگ عالم اسلام بعد از بقیع مدینه و وادی السلام نجف اشرف است که بسیار از علما و دانشمندان و بزرگان را میزبانی می کند.

10- مقصد بعدی هتل عباسی بود. در هتل عباسی ما را به یک کاسه بزرگ آش مهمان کردند که انصافا خوشمزه بود. من که زیاد آش را دوست ندارم حتی لذت بردم از خوردنش. یک نوع شیرینی هم خوردیم که به شیرینی گوش فیل معروف بود. همکاران ما باقی آن را برداشتند و با خود به مهمانسرا آوردند. من که حتی رویم نمی شد بخورم. ولی خیلی خوشمزه بود.

11- نماز مغرب و عشا را در نمازخانه کناز موزه هتل عباسی خواندیم.

12- مقصد بعدی میدان امام یا همان نقش جهان بود. هوای سرد ما را به بازار کنار میدان کشاند و بعد از خرید مقداری سوغاتی برگشتیم مهمانسرا.

روز 21 بهمن 1389

13- از 8 صبح تا ساعت 1 بعد از ظهر کلاس داشتیم.

14- عصر را خودمان به سی و سه پل رفتیم. پل زیبایی بود. اما دیگر زاینده روز آن زاینده رود و زنده رود همیشگی نبود و نیست. فقط مقداری آب راکد ایستاده بود. مثل نخلستان های گراش بعد از باران که مقداری آب را در خود ذخیره می کنند. همین. من زمان بارش باران را همیشه بیشتر دوست داشته ام. چون رود راه می افتد. سکون و سکوت بعد از باران حال و هوای بدی به من هدیه می کند. اما چاره ای نیست. قبول می کنم.

15- دیدن کلیسای وانک هم جالب بود. برای من از این نظر جالب بود که برای اولین بار از یک کلیسا دیدن می کردم. موزه شان را هم دیدیدم. قبر شهدایشان را هم دیدیم. خیلی به من کمک کرد تا مسجد را بیشتر دوست داشته باشم. کاش مسیحیان مسیحی واقعی و مسلمانان مسلمان واقعی باشند.

16- ساعت 8 شب پرواز کردیم به سمت شیراز. هواپیما در اصل از تهران آمده بود و مسافران خود را در اصفهان پیاده کرده بود و می گفتند قبل از سوار کردن ما، همه مسافران را پیاده و دوباره سوار کرده اند و یک نفر را دستگیر کرده اند چون هواپیما بمب گذاری شده بوده. اینها را پسری که کنار من نشسته بود و از تهران اومده بود می گفت. ولی من باور نکردم.

17- اصفهان هوای سردی داشت.

18- بسیاری از جاهای دیدنی اصفهان را نشد ببینیم.

19- اصفهان شهر بسیار زیبا و دارای معماری منظم و ترافیک روان خیابان ها و فعالی دیدم.

20- تجربه خوبی بود.

/ 3 نظر / 13 بازدید
نفیسه رحمانیان

سفر بخیر رسیدن بخیر

جمالی

من از بین همه ی شهر های ایران اصفهان را بیشتر همه دوست دارم

سعید

سلام .اتفاقی وارد وبلاگ خانم سلیمانی شدم وژیام شما را دیدم اتفاقی وارد وب سایت شما شدم جالب اینکه همکار از آب در اومدیم و جالب تر اینکه تو کلاس تعهدی اصفهان تو تاریخی که شما حرفش زدین منم بودم بد ندیدم یه سلامی خدمتتان عرض کرده باشیم.فقط اسم مستعار گذاشتم . دوباره میام مزاحم بشم ... بدرود