شوکران

در دلم زخم دیگری گل کرد زخمی از جنس صحبتی بی‌خود

خنجری تیز و آبدیده کشید لحظه‌ی بی‌محبتی بی‌خود

 

من چه کاری به دیگران دارم من فقط داغ بی‌امان دارم

خون تازه به خلوتم پاشید از سر تیغ منتی بی‌خود

 

رفته بودم بهار جلوه کند در دل لحظه‌های تکراری

ولی انگار بی‌هوا بارید سنگ‌هایی به شدتی بی‌خود

 

هر یکی با کنایه‌ای... حرفی... دیگری شوکران به دست... آرام...

کمرم ناشیانه خم شده است زیر شلاق خدمتی بی‌خود

 

بغض من شکل خنده دیده شد و همه گفتند من چه خوشحالم

لب پرخنده را نمی‌خواهم با وجود حکایتی بی‌خود

 

چه کنم؟ دوستان آدم که بد یک دوست را نمی‌خواهند

این وسط من فقط پشیمانم از بروز صداقتی بی‌خود

 

12 اسفند 1391

/ 11 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خسرو

جالب بود

مسعود غفوری

اگر «صحبت‌ بی‌خود» دوستان را «انتقاد» تلقی کنی شاید زخم‌اش کمتر باشد. زبان انتقادکننده همانقدر مهم است، که گوش انتقادشونده. با این حال و به هر حال، زبان انتقادکننده باید بهتر از زبان من و ما باشد.

مسعود غفوری

اگر «صحبت‌ بی‌خود» دوستان را «انتقاد» تلقی کنی شاید زخم‌اش کمتر باشد. زبان انتقادکننده همانقدر مهم است، که گوش انتقادشونده. با این حال و به هر حال، زبان انتقادکننده باید بهتر از زبان من و ما باشد.

حبیب بخشوده

سلام دوست شاعر زیبا بود غزلتون دعوتید به تازه ایی از شعر من

مریم انصاری

سلام اول اینکه با خوندن شعر یاد بیتی از سیدمهدی موسوی افتادم: مثل یک موش مرده خوشبختم...مثل یک موش مرده غم دارم.... گیرم که از نظر موضوعی زیاد ربطی به هم نداشت اما فکر کنم به خاطر وزن یکسانش یاد این بیت افتادم... دوم اینکه با بقیه ی شعرهاتون یه خورده فرق داشت... اگه جای دیگه ای بدون ذکر شاعر می خوندم حدس نمی زدم مال شما باشه شعر خوبی بود...موفق باشید... ضمنا به روزم...

مهدی آخرتی

طلائی نبود مویت تا مضمون تشبیهی نو باشد . . . سلام رفیق به روزم با شعر و صدای خودم

ایزانلو

سلام خسته نباشید غزل شیرینیه.خیلی لذت بردم. من هم به روزم.به خوانش و نقد رباعی و دو بیتی دعوتید...

معین زاده

به نام خدا سلام چقدر زیبا بود! بی خود نمی گم!

ایزانلو

سلام و خسته نباشید با غزلی به روزم....منتظر نقد ها و نظراتتون هستم.[گل]