من و 600 جلسه با انجمن شاعران و نویسندگان گراش

می‌نویسم که فراموشم نشود. می‌نویسم که فراموشم شود و می‌نویسم که فراموشم نشود بعضی چیزها باید فراموشم شود. اینها دلیل من برای نوشتن است. به همین سادگی.

شب شعر میلاد امام رضا(ع) در سال 1376 جرقه‌ای بود که به فکر تشکیل انجمن ادبی در گراش بیفتیم. من جزو هیات موسس بودم. همراه با محمد خواجه‌پور و جواد راهپیما. همین سه نفر روز 16 اردیبهشت 1377 اولین جلسه انجمن شاعران و نویسندگان گراش را بنیان نهادیم و شروع کردیم و تا امروز خوشبختانه هر سه نفرمان پای کار ایستاده‌ایم. هر سه نفرمان توی دانشگاه، ادبیات خوانده‌ایم و هر سه نفرمان درد شعر داریم و هر سه نفرمان چیزهای زیادی یاد گرفته‌ایم از انجمن. نکته‌هایی که من یاد گرفته‌ام و لازم می‌دانم اینجا عنوان کنم بدون ترتیب از این قرارند:

1ـ هیچکس دلش برای ما نمی‌سوزد. باید خودمان برای دغدغه‌هایمان قدم برداریم. خیلی‌ها با ادبیات من جنگیده‌اند و من با ادبیات با خیلی‌ها جنگیده‌ام. ادبیات را دوست داشتم و دارم و امیدوارم در آینده هم داشته باشم. حرف‌هایی را که جایی نمی‌شد عنوان کرد، برای من ظرفی جز شعر نداشت. گاهی حرفم را در قالب نامه هم ریخته‌ام. من زندگی پر فراز و نشیبی داشته‌ام که در دوران نوجوانی اگر شعر سراغم را نمی‌گرفت، معلوم نبود امروز چه حال و هوایی داشتم. دردها، غصه‌ها، دغدغه‌ها، ناآرامی‌ها، گله‌ها، شکایت‌ها، شادی‌ها، موفقیت‌ها، خلاقیت‌ها، دقت‌ها، اندیشه‌ها، فکرها، آرمان‌ها و همه‌ی چیزهایی که آرام آرام استخوان شخصیتی مرا شکل می‌دادند و گاهی در هم می‌شکستند، دنبال جایی و خلوتی بودند تا کمی هستی من را بسازند و آنگاه بود که شعر به فریادم می‌رسید. تنهایی روحی‌ام را در نوشتن ـ مخصوصا شعر ـ پیدا می‌کردم و حضور در انجمن شاعران و نویسندگان گراش، انجمنی که خودمان آن را ساخته بودیم، یکی از راه‌هایی بود که می‌شد با هم‌فکران خود، همنفس شویم. آنجا بود که فهمیدم شعر من، شیون روح من است.

2ـ قصد شناخت خود، دیگران و اطراف خود را داشتم و تا حد زیادی هم شناختم.

3ـ در طول زمانی که من حضور داشتم، تلاش کردم تا نگذارم انجمن، رنگ و روی سیاسی به خود بگیرد. سعی‌ام بر این بود بیشتر به ادبیات بپردازیم. هرچند رویه من، ادبیات متعهدانه بوده و هست.

4ـ در طول این 12 سال، افراد زیادی آمدند و رفتند. برخی مدت کم و برخی مدت زمان بیشتری در انجمن و عرصه ادبیات شهر حضور داشتند. همیشه پشت سر خودم را هم ـ مثل بقیه ـ نگاه می‌کردم و به پیشکسوتان شعری شهرم نظر داشتم. دست آینه‌های روبرو را نیز گرفتم و با خود همراه کردم. هرچه بلد بودم یادشان دادم و بحمدالله بعضی‌شان هم جلو زدند. حضور همه را محترم می‌دانم و می‌دانیم. در انجمن به روی همه باز است. فقط یادمان باشد انجمن، قوانینی هم دارد.

5 ـ برای جلسات مهم انجمن شاعران و نویسندگان گراش از میهمانان بزرگ ادبیات کشور دعوت کردیم. همیشه دوست داشتیم هنرمندان ادبیاتی منطقه را در جمع خود داشته باشیم. برای شب شعرها و عصر داستان‌هایمان دعوت می‌کردیم. جشنواره‌های شعر استانی و منطقه‌ای و کشوری را شرکت کردیم تا قبول کنیم که می‌شود در حد و اندازه‌ی بقیه بود و گاهی بالاتر.

امروز، به برکت این دیدگاه، به اندازه‌ی تمام دوستان همشهری‌ام، در کل کشور دوست و آشنا دارم. اما همه هنرمندند.

6 ـ دیدارهای ایام نوروز با هنرمندان منطقه یکی از فعالیت‌های انجمن‌مان بود که بیشتر از تاثیر گرفتن، تاثیر گذاشتیم. فهمیدم می‌شود در شهر غریب هم ، دوست داشت. دوستی که به‌خاطر قلم زدن اتفاق می‌افتد.

7ـ کتاب چاپ کردم تا هم پشتوانه فرهنگی برای شهرم ساخته باشم، هم برای انجمن، هم برای خودم. مجموعه شعری که پس از 9 سال هنوز هم کسی اقدام به چاپ مشابه آن نکرده است. مجموعه شعری که سلامی بود به گل سرخ.

8 ـ روزی که ما انجمن را تشکیل دادیم، کسی نبود راه نشان‌مان بدهد. خودمان پیدا کردیم و هنوز هم داریم ادامه می‌دهیم. با حضورم در انجمن، سعر کردم در حد خودم، فانوس انجمن را روشن نگه‌دارم تا آیندگان عذر نیاورند که جایی برای پرورش شعر و داستان‌مان وجود نداشت. خودمانی‌اش این است: مثل نسل من، بهانه دستشان نباشد.

9ـ اگر اندازه‌ی شعر، به اقتصاد فکر کرده بودیم، وضع‌مان خیلی متفاوت بود. من خودم را وقف شعر کردم و حالا منتظرم که شعر خودش را وقف من کند. نمی‌دانم این اتفاق خواهد افتاد یا نه.

10ـ کتاب‌های زیادی را شناختم. حالا خوب می‌دانم خیلی از کتاب‌ها ارزش خواندن ندارند و خوب می‌دانم برخی کتاب‌ها که اینقدر رویش مانور می‌دهند که خوب است و چنین است و چنان است، هیچ ارزشی ندارند. حالا می‌دانم که کسی جز خودم نمی‌داند کدام کتاب با روحیه من سازگارتر است و کدام نیست. حالا خوب می‌دانم چه می‌خواهم. از کتاب‌هایی که خوانده‌ام، هیچ پشیمان نیستم. فهمیده‌ام که باید می‌خواندم، تا حالا دیگر نخوانم و در آینده نروم سراغشان.

11ـ سعی کردم با شعرم، نام شهرم را در نقاط مختلف کشور، به گوش دیگران برسانم، هر چند در خیلی از موارد، خودم نتوانستم حضور داشته باشم. حالا وقتی تلفنی از همه جا دعوت می‌کنند، احساس می‌کنم چقدر دوستان خوبی دارم که اجازه داده‌اند دوست‌شان بدارم.

12ـ حالا که جلسات بی‌وقفه انجمن را به 600 رسانده‌ایم، صادقانه می‌گویم: منظم‌ترین، قدیمی‌ترین، پیشروترین و مستندترین انجمن ادبی منطقه جنوب فارس و بخش‌هایی از استان هرمزگان را از سال 1377 تا امروز داریم و چقدر زخم سکوت را تحمل کردم وقتی جاهای دیگر، خود را برتر می‌دیدند و دیگران را به حساب نمی‌آوردند. چاپ و انتشار «الف» شماره 500 (ویژه ششصدمین جلسه) و 14 شماره نخست آن، که تا قبل از جلسه 100 به خودمان و منطقه هدیه دادیم، دلیل بر این ادعاست. هدیه‌ای که بیلان کاری اداره فرهنگ و ارشاد را نیز بالا برده است. هر چند تا امروز هیچ کمکی به الف نشده است و تمام هزینه‌ی آن را اعضای محترم انجمن از جیب خود داده‌اند.

تا شکواییه شروع نشده، سکوت اختیار کنم که درد دل بسیار است.

13ـ بودیم، هستیم و اگر بخواهیم و بخواهند و غم نان اگر بگذارد، خواهیم بود تا انجمنی که شش هزارمین جلسه‌اش را جشن بگیرد. به لطف خدای رحمان.

14ـ در پایان از همه‌ی همراهان مادی و معنوی انجمن، اعضای محترم قدیم و جدید انجمن،  میزبان‌های مختلف انجمن در طول این 12 سال، میهمانان انجمن و به‌ویژه گروه دبیران از ابتدا تا حال تشکر می‌کنم.

چرا اینها را نوشتم؟ می‌نویسم که فراموشم نشود. می‌نویسم که فراموشم شود و می‌نویسم که فراموشم نشود بعضی چیزها باید فراموشم شود. اینها دلیل من برای نوشتن است. به همین سادگی.

 

مصطفی کارگر

رییس انجمن شاعران و نویسندگان گراش

18 آبان 1389

 

/ 9 نظر / 66 بازدید
Raheleh Bahador

سلام. فکر می کنم همان سه جمله ی آغازین دلیل خوبی ست برای خیلی از ما برای نوشتن. اگر نبودیم دلمان با انجمن بوده.موفق باشید.

محمود

خوب بود مورد 9 رو من زیاد سر در نیاوردم.[پلک]

محمد خواجه‌پور

بین آن موسسین علی برازش هم بود و شاید محمد پیرایش و طاهره ابراهیمی

راضیه یوسفی

سلام همیشه به این مساله ایمان داشته‌ام و دارم شما و امثال شماها هستید که نور امید را دل دیگر اعضای انجمن روشن نگه داشته‌اید. زنده باشید و پایدار.

هاشمی

همچنان پایدار باشید.

محمدامین

دست مریزاد به این ماندنتان. شما را که میبینم غبطه میخورم به پشتکارتان

علرضاشیدا

علاقمندان شرکت در بخش شعر و مقاله برای کنگره بزر گداشت کلیم کاشانی و همایش سراسری همسفر با پائیز فقط تا 31 /3 /91 فرصت دارند ، نشانی کاشان انجمن ادبی کلیم کاشانی صندوق پستی 1673 تلفن 09132639715 تمام وقت پاسخگوست. علاقمندان میتوا نند آثار خود را به این ایمیل ارسال کنند. sheydakashan@yahoo.com مطالعه مجموعه غزل علیرضا شیدا/ گلها مسافران مسیری دو روزه اند/ بدون نیاز به دانلود http://www.mosaferanemasir2roze.blogfa.com/ ******* مطالعه مجموعه غزل علیرضا شیدا/ پرواز کن تا آسمان عشق آبی ست/ بدون نیاز به دانلود