برای عبدالمحمد

مرحوم عبدالمحمد کارگر، یادگار جنگ بود. او دوبار در عملیات‌های بدر و کربلای 8 مجروح شد و به درجه جانبازی نایل آمد. اثرات جنگ در وجودش بود و در طول سال، گاهی، شاید دو سه بار، او را عصبی می‌کرد. اما وقتی عصبی می‌شد، عصبانی نمی‌شد، بلکه در خود فرو می‌رفت و فقط سکوت می‌کرد. این اواخر متخصص اعصاب قرص‌هایی هم برایش تجویز کرده بود که بعد از فوتش، طبق نظر دکتر محمود جنگجو، پسر عمه‌ام، این قرص‌ها را که دیده بود، می‌گفت برایش سنگین بوده. یعنی برای ناراحتی او، این قرص‌ها قوی بوده و نیاز به چنین قرصی نبوده. در هر صورت دو ماه اخیر بد جور افسردگی داشت تا اینکه رفت و راحت از دنیا شد و فامیل و شهر را در بهت فرو برد. یادش گرامی. او برای من برادر بزرگ‌تر بود.

ده دوبیتی (برای تسلی دل خودم) گفتم و روز سوم، در مراسمش خواندم که آنها بدین قرار است:

1

ز جمع ما یکی آرام جان رفت

جدا از ما به سوی دوستان رفت

خزان آمد به باغ هستی او

مسافر، خسته از دار جهان رفت


2

حضورش شمع بزم دیگران بود

نگاهش مهربان مهربان بود

کسی از حرف‌های او نرنجید

معلم بود خورشید بیان بود


3

معلم! سوختی تا مظهرت رفت

ز صحن مدرسه روشنگرت رفت

غمش را کی توان در دل نهان کرد

حبیب! از جمع ما همسنگرت رفت


4

برای سینه‌ام غمخواری ای اشک

تو با خود لطف باران داری ای اشک

تو را از رخ گرفتم، باز دیدم

ز چشم خسته‌ام می‌باری ای اشک


5

الا عبدالمحمد ناز کردی

خودت را در جهان جانباز کردی

چنان پروانه‌ای مشتاق دیدار

به سوی شمع خود پرواز کردی


6

الا جا مانده از جمع شهیدان

غمت در بیقرار روح پنهان

پس از تو شهر در ماتم فرو رفت

پریشان شد پریشان شد پریشان


7

قلم جز عشق تو در سر ندارد

سکوت سرد غم‌گستر ندارد

بیا برگرد و برگردان خوشی را

کسی مرگ تو را باور ندارد


8

همه همدرد باران‌اند اینجا

تو را پیوسته می‌خوانند اینجا

تو رفتی راحت از دنیا شدی، لیک

همه حیران حیران‌اند اینجا


9

صمیمی ساده دور از رنگ برگرد

به این زودی دلم شد تنگ برگرد

به یادت یک شلمچه داد زد دل:

الا ای یادگار جنگ برگرد


10

خدا اهل صفا را دوست دارد

غریب و آشنا را دوست دارد

تو را برداشت با خود برد،‌ آری

خدا جانبازها را دوست دارد

 

24 آبان ماه 1389

/ 12 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امین بحرانی

سلام همینکه الان شما براش شعر گفتیدو از او به نیکی یاد می کنید خود نشان دهنده بزرگواری ایشون بوده بازهم بهتون تسلیت می گم از طرف همه بچه های انجمن ادبی تائب اوز

نوید روانبخش

احسنت ... بسیار زیبا بود... خداوند به همه صبر دهد..انشاالله

جمالی

سلام ممنون خبرم کردید حتما می آم

مهرزاد

واقعآ زیبا سروده بودین.. انشاا... خدا اون دنیا پاداش خوبیها شو بده...و بهشت نصیبش کنه

ش.رسولی

سلام با درود کاراتون زیبا بودن فقط سعی کنید کلماتو نشکونید...پیروز باشید

دبیرستان شبانه روزی

بسیار اشعار حزن انگیزی بود چند بار تا حالا خوانده ام و و هر بار اشک در چشمانم حلقه می زند حتی با گذشت زمان

حسین

اشکامو جاری کردی

سکوت سرمه ای

[گل]