تقدیم به سردار شهید شهرم: قاسم بهادری

قاصد آن شب خبر سوختنش را آورد

از دل حادثه آنگه بدنش را آورد

سهم مادر نبود دیدن هجران پسر

موج تاریخ ولیکن محنش را آورد

باید آگاه شوم من که چرا این عاشق

هاتف میکده‌ی شب کفنش را آورد

او که یک عمر سحر وصل‌طلب شد، آخر

دست جبریل شراب کهنش را آورد

راحت از خاک شد و رفت به معراج و سپس

یوسف مصر شرف پیرهنش را آورد

ولی ای وای که از جبهه رهاورد این شد:

باد خاکستر خونین تنش را آورد

دولت عشق دمید از افق و گفت به خلق

حق صفای دل بیت‌الحزنش را آورد

چشمه‌ی خنده‌ی او بوی الوهیت داشت

ملَک عشق میِ خم شکنش را آورد

[ ۱۳۸٧/٢/۳۱ ] [ ٩:٢٠ ‎ق.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

متولد فروردین 1359 در شهرستان گراش جنوب استان فارس هستم. مجموعه شعر چاپ شده: سلام گل سرخ سال 1380 روزنامه نگاری و نوشتن را هم دوست دارم.
نويسندگان
لینک دوستان
آرشيو مطالب
امکانات وب