غزل از خودم:

 

 

نفرين

ما را به جرم بوسه به يک سيب باکره

هی می برند با دل مفلوک شاعره

چندين هزار جاده در اين روزهای سبز

پا می شوند با تِم ِ دفترچه خاطره

ممنوع شد کنار تجلی برای ما

زيباترين اجازه ی فصل محاوره

دست و زبان و دامن ما پاک بوده است

از التهاب در هوس و عشق ناسره

آن اتفاق گل به سر گريه نصب کرد

شد خنده از وسايل انسان مصادره

انداختندمان به جهانی پر از قفس

طوری که کارمان شده با خود مشاجره

با ترس در حضور دلم حرف می زنم:

نفرين به من! به سيب! – به آن سيب باکره –

 

3/6/82

 

دوست دارم نظر دوستان را بشنوم.

 

يکی از دوستانی که توی گراش هستند و شعرهای خوبی هم می‌گويند آقای محمدجواد راهپيما هستند که به عنوان نمونه اين شعر سپيد را از ايشان می‌زنم:

 

فرياد

بغض تمام گلويم را گرفته

و کسی نيست که فريادهای

بهت زده  ام را باور کند

چقدر جار بزنم

های های های مردم مردم

اما شبانه تابوت مرا ايستاده خاک کنيد

تا کسی بوی رفتنم را نفهمد

۵/۴/۷۹

[ ۱۳۸٢/٦/۱٧ ] [ ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

متولد فروردین 1359 در شهرستان گراش جنوب استان فارس هستم. مجموعه شعر چاپ شده: سلام گل سرخ سال 1380 روزنامه نگاری و نوشتن را هم دوست دارم.
نويسندگان
لینک دوستان
آرشيو مطالب
امکانات وب