غزلواره‌ي گهگاه

 

اي صورت ماه تو درخشنده تر از ماه

اي باعث کج خلقي هر آدم گمراه

اي آنکه اگر يک نفر از غصه بميرد

انگار نه انگار! که انگار پري کاه ـ

ـ افتاده به خاک سر يک کوچه‌ي بن‌بست

کوبيده شده با لگد يک زن پر جاه

اي در نفست شعر و غم و هلهله جاري

آهي بکش از جنس غزلواره‌ي گهگاه

گيسوي تو مشک است که مشکي‌ست شب ما

ابروي تو روز است که زد بر دل آگاه

با رونق لبخند تو خنديد خيالم

با شوخي چشمان تو دل رفت ته چاه

17/6/86

 

 

 

براي قيصر امين پور

شاعر زلال واژه‌ها

 

تنفس صبح سه‌شنبه

نماند شور ترانه، شعور و باور هم

سکوت کرد قناري، گل  و کبوتر هم

مرا تنفس صبح سه‌شنبه حيران کرد

کنار پنجره‌ها غربت برابر هم

چه ناگهان خبرش زود منتشر شده بود

که دير بود و غزل را نبود ابوذر هم

تراود از لب دردش هنوز الفبايي

که نيست چشم تر عاشقانه‌ها برهم

چه سوگنامه‌ي تلخي‌ست هشتم آبان

که مثل سيد و سلمان پريد قيصر هم

مصطفي کارگر

16/8/86

 

[ ۱۳۸٦/۸/۱٦ ] [ ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

متولد فروردین 1359 در شهرستان گراش جنوب استان فارس هستم. مجموعه شعر چاپ شده: سلام گل سرخ سال 1380 روزنامه نگاری و نوشتن را هم دوست دارم.
نويسندگان
لینک دوستان
آرشيو مطالب
امکانات وب