تشنه‌ي رطب

بدوز روي لبم لب که جان به‌لب شده‌ام

بريز بوسه که در خود اسير تب شده‌ام

مرا به عطر غزل‌هاي تازه مهمان کن

بخوان ترانه که چندي‌ست غرق شب شده‌ام

سراغ عاشق خود را چرا نمي‌گيري

براي جنگ دل و چشم تو ادب شده‌ام

مرا اگر بکشي باز هم هواخواه‌ام

جنون به هستي‌ام افکن که حق‌طلب شده‌ام

تو ناز کن که نياز از دلم چکيده به‌لب

ببوس ولوله را... تشنه‌ي رطب شده‌ام

چگونه دل نسپارم به خون لبخندت

که در مصاف تو بي‌حس و بي‌عصب شده‌ام

نماز حوصله سودي نکرد و عزراييل

سلام داده و انگار منتخب شده‌ام

23/8/85

[ ۱۳۸٥/۱٠/۱٥ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

متولد فروردین 1359 در شهرستان گراش جنوب استان فارس هستم. مجموعه شعر چاپ شده: سلام گل سرخ سال 1380 روزنامه نگاری و نوشتن را هم دوست دارم.
نويسندگان
لینک دوستان
آرشيو مطالب
امکانات وب