سلام!
فرا رسيدن ماه رجب بر همه مبارک باد!
بعضی وقتها دست خود آدم نيست و شعرها کمی احساسی می شوند که نمی شود با آنها کاری کرد. فطرت آدمی اينطوری هست و شايد او هم به ياد روز ازل دلتنگ می شود و هوس پر گشودن و پرواز به سرش می زند. من که به او حق می دهم و می گويم هر چه می خواهی از وجود پاک خودت بيرون بريز تا آرام شوی. راستی خدا چه نعمت بزرگی به ما داده است که البته ما از آن رحمت و نعمت الهی با عنوان «دل» ياد می کنيم. (تازه اين فقط يکی از آن نعمات است) و اين ايام خيلی حواس ما را به سمت خود جلب می کند. خدايا دلهای ما را برای خودت سوا بفرما!


غزل از خودم:

پيرمرد

من دوره گرد می شوم ای مهربان بمان
ـ همسفره با قبيله ی بی آشيان ـ بمان
ای پيرمرد! ما همه اينجا جوانه ايم
تا امتداد باغی ما، باغبان بمان
ای پيرمرد! موی تو را باد می برد
ما را غرور، جان من آوازخوان بمان
مرگ پلنگ دهکده را داغ کوه داد
ای پيرمرد! ايل بمان... سايبان بمان
ای پيرمرد! گريه نکن گريه پير نيست
شاداب و با طراوت و حتی جوان بمان
ای پيرمرد! زانوی غم در بغل نگير
ما نازُک ايم قلب و تو هم شادمان بمان
ای پيرمرد! خاطره ات را مرور کن
خواب هزار ساله ببين! فکر نان بمان
شاهين زخم خورده ی دل! ما کبوتريم
ای نور ناب! در وسط آسمان بمان
82/5/23
[ ۱۳۸٢/٦/٩ ] [ ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

متولد فروردین 1359 در شهرستان گراش جنوب استان فارس هستم. مجموعه شعر چاپ شده: سلام گل سرخ سال 1380 روزنامه نگاری و نوشتن را هم دوست دارم.
نويسندگان
لینک دوستان
آرشيو مطالب
امکانات وب