سلام. این شعر را برای کسی گفته ام که متاسفانه مجبورم دوستی اش را تحمل کنم. وگرنه من اهل این حرفها نیستم/

شيشه عينك


دوس دارم ببينمت وقتي داري گر مي‌گيري

شعله شعله تو خودت مي سوزي و هي مي‌ميري

بخدا ديدنيه جشن سكوت و آه و درد

دوس دارم تو هم بدوني كه كارات با من چه كرد

اگه از روي دلت پرده عشقو بردارن

يه گوشه مي افتي و ديگه كنارت مي ذارن

يه عروسك جاش كجاس؟ آغوش گرم بچه‌ها

وقتي هم خسته بشه تو آشغالي! پس توكجا؟

يه روزي مياد كه دست آدما كارا مي‌شن

نوراي قشنگ و سرخ حقيقت پيدا مي شن

ديگه از دست لطيف ابرا كار بر نمياد

از تو آستين خدا پرنده آب و دون مي‌خواد

ديگه هيچ دلي هواي باغ و بارون نكنه

تا دم صبحي كه شمشير، هوس خون نكنه

دل آدما لطيفه عين لبخند يه گل

كه برات پل مي زنه مي بردت اونور پل

اونور پل همه آدما بزرگن بخدا

اينور پل بعضيا شبيه گرگن بخدا

كاشكي بعضيا فقط گرگ بيابوني باشن

كه گلو مي‌درن و روي خاكا خون مي‌پاشن

زخم بازي توي صحرا مال فرم شادي‌هاس

بوي نفرت نميدن هميشه پاك و بي‌رياس

ولي گرگاي خيابوني حاليشون نميشه

كه شكار فقط بايد باشه توي دشت و بيشه

گرگاي بيابوني بعضي چيزا رو بلدن

گرگاي خيابوني تو امتحان شون ردن

گرگاي بيابوني قانون كارو مي‌دونن

گرگاي خيابوني پشت ظواهر مي‌مونن

گرگاي بيابوني وحشي وحشي‌ان ولي

گرگاي خيابوني جا مي‌گيرن رو صندلي

گرگاي بيابوني خيره نمي‌شن به شكار

گرگاي خيابوني هيزي دارن محل كار

گرگاي بيابوني تو دنياي وحشي خوبن

گرگاي خيابوني با مكر و حيله محبوبن

گرگاي بيابوني رفتاراشون غريزيه

گرگاي خيابوني نگاهشون يه چيزيه!

بخدا بايستي پيشوني گرگ رو ماچ كنيم

كه تو دنياي خودش رفيقه با سنگ و نسيم

گرگاي وحشي اگه مشق توحّشي دارن

بعضيا تو حس‌شون شوق آدم‌كشي دارن

بيچاره! خيال نكن مردي تو زوره جلو خلق

اگه وقتش برسه، خنجرا تيزن واسه حلق

اين روزا خيلي داري به اعتبارت مي‌نازي

به غرور و حرف و كار و بارت مي‌نازي

كي ميگه بازوي اين و اون ضعيفه؟ اخوي!

مثل چشمات شيشه عينكت كثيفه اخوي!

اگه راس راسي دلت قرصه و خيلي محكمه

دود آه اين و اون خيلي لطيفه اخوي!

تو كه با ادا و اطوار خودتو جا مي‌زني

خودتو لو ميدي، دل فقط شريفه اخوي!

تو كلاس بي‌كلاسي ثبت نام كن كه خدا

عاشق دلاي خالص و نظيفه اخوي!

تا حالا شيطونو بوس دادي توي آينه يا نه؟

تپله هيكلش و برات حريفه اخوي!

جلوي پاتو بپا يه وخت نيفتي تو خاكي

آدمي به ماشين و كتاب و كيفه اخوي!

يه سوال ازت دارم: اگه تو خواب خواب ببيني

رو لپات جاي يه‌بوسه‌‌ي خفيفه اخوي!

دوس داري بوسه‌ي حور باشه يا جاني شرور

كه يه جور علامته عين لطيفه اخوي؟!

اخوي! خوابي! بخواب تا خواب خوب خوب ببيني

تو خيال خام خود جمال محبوب ببيني

ولي من بهت ميگم: بوسه علامته فقط

كه با يه بوسه به اونجا مي رسي آخر خط

كه ديگه آخر خط برات فقط جهنمه

البته براي تو صدتا جهنم هم كمه

 

مصطفي كارگر ـ 8/8/85

[ ۱۳۸٥/۸/۱۱ ] [ ٩:٠٠ ‎ق.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

متولد فروردین 1359 در شهرستان گراش جنوب استان فارس هستم. مجموعه شعر چاپ شده: سلام گل سرخ سال 1380 روزنامه نگاری و نوشتن را هم دوست دارم.
نويسندگان
لینک دوستان
آرشيو مطالب
امکانات وب