سلام رفقا.

بعد مدتها غزل:

 

 

دوباره خنده‌ي ما پشت کوه‌ها افتاد

 

قدم به خاک نهادیم و غصه جا افتاد

سکوت مبهمی از جنس جیغ، بلوا کرد

تمام حرمت‌ ایمان به زیر پا افتاد

چقدر غیرت توفان عجیب رفت از دست

کلام معرفت از چشم بی‌حیا افتاد

مرا به کوچه‌ي بی آب و بی علف ببرید

که رد هلهله تا مزرع خدا افتاد

چگونه اشک نریزد همین زمانه‌ي شوم

که کار جغد به بازار ناکجا افتاد

دروغ‌های حقیقی شنیده‌ام یا رب

عنایتی که دل از دامن‌ام جدا افتاد

 

يا علی

[ ۱۳۸٤/۱۱/٢٧ ] [ ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

متولد فروردین 1359 در شهرستان گراش جنوب استان فارس هستم. مجموعه شعر چاپ شده: سلام گل سرخ سال 1380 روزنامه نگاری و نوشتن را هم دوست دارم.
نويسندگان
لینک دوستان
آرشيو مطالب
امکانات وب