سلام دوستان!

امروز ميخواهم نكته‌اي را براي شما عنوان كنم كه هنوز هم براي خودم غير قابل باور مانده است. انگار دارم خواب می‌بينم.

راستش را بخواهيد من روز شنبه پنجم ديماه 83 در حالي كه كمي هم باران مي باريد و خودم هم همراهش باراني شده بودم، پا روي برخي علايقم گذاشتم و با احساسي غريب و مبهم، تمام شعرهاي سال 82 و 83‌ خودم را سوزاندم. حدود 70 درصد آنها را نه در مجله‌اي چاپ كرده بودم نه در اين وبلاگ زده بودم و نه در نشريه‌ي داخلي انجمن شاعران و نويسندگان گراش ـ كه شهرمان باشد ـ به چاپ رسانده بودم و نه در دفترچه ها ي يادداشت خودم و دوستانم بود. مابقي از هرچه مانده را شايد روزي دوباره جمع‌آوري كردم. تا خدا چه بخواهد.

گاهي آدم‌ها يك رشته‌ي باريك علاقه دارند كه اگر به چيزي بند شد ديگر به آساني نمي‌تواند از ان رهايي يابد. من هم دچاز همين شده بودم. خواستم خودم را آزاد كنم. خواستم جور ديگري فكر كنم. خواستم تا مدتي فضاي ذهنم آرامش پيدا كند و استراحتي بيابد. مقدار زيادي از آن شعرها مربوط به اهل بيت(ع) بود. خيلي برايم سخت بود آن اجازه‌هايي را كه خودشان براي سرودن داده بودند، ناديده بگيرم. اما بايد تصميمم را قطعي مي‌كردم: يا بله يا نه. بايد از دو دلي بيرون مي‌آمدم. استخاره كردم: آيه‌ي شتر صالح آمد. فال حافظ گرفتم: «از آشنا سخن آشنا شنيد) آمد.....

حالا دوستان! من مانده‌ام و مقداري شعر كه در اينطرف و آن طرف نوشته‌ام. همين.

مي‌خواهم از اول شروع كنم. مي‌خواهم دوباره قدم بردارم. مي‌خواهم جدي‌ تر كار كنم. براي من راهي جز اين نبود. راهي جز مبارزه با نفس و علايقم نبود. از همه‌ي آنهايي كه شاد ناراحت‌شان كرده باشم با اين حرف، معذرت مي‌خواهم. هر چند من چيزي نيستم. اما گاهي طبق شنيده‌ها انگار حرف دل آنها را مي‌زده‌ام.

شما هم دعا كنيد تا خود اهل بيت(ع) بهترش را بفرستند. شعرهاي قو‌تري را بر زبانم جاري كنند. ما فقط وسيله‌ايم. همين. دعا كنيد واژه‌ها با من قهر نكنند. دستم را بگيرند. دعا كنيد غزل و رباعي از من دلگير نشوند.

اولين شعري كه در اين دوره‌ي جديد سرودم را در اولين فرصت تقديم شما مي‌كنم. آنوقت نظرات سازنده ي شما بيشتر چراغ راهم خواهد بود.

 

در ضمن من تا اول بهمن‌ماهع امتحان پايان ترم دانشگاه دارم و نمي‌توانم بيايم سروقت اينترنت و به دوستان سر بزنم. همين جا معذرت خواهي مي‌كنم. هم براي جريان و چشمه‌ي طبعم دعا كنيد و هم براي درس‌هايم.

يا علي.

 

[ ۱۳۸۳/۱٠/۱٠ ] [ ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

متولد فروردین 1359 در شهرستان گراش جنوب استان فارس هستم. مجموعه شعر چاپ شده: سلام گل سرخ سال 1380 روزنامه نگاری و نوشتن را هم دوست دارم.
نويسندگان
لینک دوستان
آرشيو مطالب
امکانات وب