سلام!
سعي مي‌كنم هر بار در مدت زمان كوتاه‌تري مطلب و شعر بزنم تا دوستان هنگام مراجعه با تكرار مواجهه نشوند.
اين هم دو غزل از خودم تقديم به شما:

آيينه‌ي سوخته
مي‌سوخت دلم در اثر گريه‌ي نيزار
سوزان چو شرار شرر گريه‌ي نيزار
مهماني پرشور سحر غرق نگاه‌ست
در پشت دو چشمان تر گريه‌ي نيزار
عطر خوش سيب آيد از آواز قناري
وقتي كه شود شعله‌ور گريه‌ي نيزار
همسايه‌ترين فاصله‌ها آه كشيدند
بر غربت پا در سفر گريه‌ي نيزار
اين حرف مرا زود به چوپان برسانيد
تا ني بزند در سحر گريه‌ي نيزار
با شيون ني خون به رگ شيهه خروشيد
آرامش خون با سپر گريه‌ي نيزار
چشمان شقايق به خدا مثل افق بود
هنگام شفق دربدر گريه‌ي نيزار
نيزار و غروب آينه‌اي سوخته دارند
شب نوحه‌كنان در نظر گريه‌ي نيزار


كارنامه
در خاك صحنه مي‌شكفد مرد ادعا
دنيا تئاتر نيست عزيزان آشنا!
مي‌ترسم از همان لحظاتي كه مي‌دهند
يك كاغذ مچاله، به دست من از قفا
هركس كه مثل من بدش از حد گذشته‌است
بر خود نهيب مي‌زند: «اي بي‌شرف چرا؟»
وقتي به كارنامه‌ي خود خيره مي‌شويم
با يك نظاره بر نمراتش، نتيجه را ـ
باور نمي‌كنيم و دروغين، به جاي اشك
لبخند از نگاه همه مي‌شود رها
اما نه... آن جهان شود افكار آشكار
فرياد پشت پرده دگر نيست در خفا
مردودي و قبولي و اندوه و هلهله
از سير تا پياز در آن‌جاست برملا
حيراني از نگاه بشر موج مي‌زند
بر لب سوال: بنده كجا؟ اين عمل كجا؟...
ديروز بد نبودم و پيوسته داشتم
حال و هواي خلوت و سوز و شب و دعا
اما چه شد كه... ـ واي به حالم! ـ بيا ببين
حالا چقدر فاصله دارم من از خدا
آيا خدا دوباره مرا راه مي‌دهد؟
يا تا هميشه از در او مي‌شوم جدا؟
[ ۱۳۸٢/٦/۱ ] [ ۸:۱٢ ‎ب.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

متولد فروردین 1359 در شهرستان گراش جنوب استان فارس هستم. مجموعه شعر چاپ شده: سلام گل سرخ سال 1380 روزنامه نگاری و نوشتن را هم دوست دارم.
نويسندگان
لینک دوستان
آرشيو مطالب
امکانات وب