سلام!

 

اين هم حال و هوايي ديگر:

 

 

وقتي پر از غصه هستي دستت پر از ابر و باران

 

مشتاق امواج دريا ديوانه‌ي ساز چوپان

 

خونم پر از هرم آتش پايم پر از عزم رفتن

 

جانم سراپا دل‌انگيز در خشم داغ بيابان

 

هرروز و هرروز و هرروز وقتي تو را بي‌نصيبم

 

بازيچه‌اي ناتوانم در پنجه‌ي باد و طوفان

 

مي‌رقصم و مي‌سرايم در كوچه‌هاي هميشه

 

حرف دل خسته‌ام را بر برگ خونرنگ ديوان

 

تقويم روميزي‌ام نيز چشم مرا خسته كرده

 

از اينهمه لحظه‌ي سخت در بستر روح ويران

 

من درد خود را به دريا ـ حتي به دريا ـ نگفتم

 

امشب اگر گريه كردم با دشنه كن لطف و احسان

 

كم‌كم شبيه دلي تنگ ميلم به بارش عجيب است

 

اي ساز چوپان جهان را با يك نيستان بسوزان

 

 

نقد بفرماييد.

يا علي

 

[ ۱۳۸۳/٥/۳ ] [ ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

متولد فروردین 1359 در شهرستان گراش جنوب استان فارس هستم. مجموعه شعر چاپ شده: سلام گل سرخ سال 1380 روزنامه نگاری و نوشتن را هم دوست دارم.
نويسندگان
لینک دوستان
آرشيو مطالب
امکانات وب