سلام عزيزان!

بار دوم است كه اين مطلب را مي‌نويسم. البته وقت ندارم مثل گذشته مفصل بنويسم. خيلي خلاصه:

ديروز رباعي سرودم. 6 تا. اول سه تاي و بعد از چند سانيه سه تاي ديگر. در همان چند ثانيه تغيير حال اتفاق افتاد و... سه تاي آخري اصلاً فقط براي دل خودم هست. شايد به مزاق خيلي‌ها خوش نيايد. قديمي باشد و...

به ترتيب سرايش:

 

(1)

آواي پلنگ و رد كوهستاني

ابر كرم و ترانه‌اي باراني

در پيش من اين دو بي‌نهايت خوبند

يك حس نجيب و يك دل ايراني

 

(2)

من قصه‌ي درد را نهان مي خوانم

بر خاك نماز آسمان مي‌خوانم

وقتي كه به كوچه‌ها بدهكار شوم

يك حنجره باغ بي‌خزان مي‌خوانم

 

(3)

يك روز تمام عشق پيدا بشود

چشمان به خون نشسته زيبا بشود

ما منتظر عهد الهي هستيم

قاموس خدا بالاخره وا بشود

***

(4)

از بار گناه خسته‌ام مي‌سوزم

از آتش آه خسته‌ام مي‌سوزم

آلوده به انواع معاصي شده‌ام

از روي سياه خسته‌ام مي‌سوزم

 

(5)

شرمنده‌ام از كار خودم آه خدا!

دستم شده از در تو كوتاه خدا

نوري برسان به جان زهرا سوگند

اين دل شده بي‌پناه و گمراه خدا

 

(6)

بر پيكر من شعله‌ي سوزان بدهيد

تا پاك شوم دو آيه قرآن بدهيد

ياراي ملاقات خدا نيست مرا

تابوت مرا دست شهيدان بدهيد.

 

 

در ضمن هنوز منتظرم آثار و درددلهايتان را با آقا بشنوم.

يا علي مدد

 

[ ۱۳۸۳/٢/۳٠ ] [ ٤:٠٢ ‎ب.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

متولد فروردین 1359 در شهرستان گراش جنوب استان فارس هستم. مجموعه شعر چاپ شده: سلام گل سرخ سال 1380 روزنامه نگاری و نوشتن را هم دوست دارم.
نويسندگان
لینک دوستان
آرشيو مطالب
امکانات وب