|
برای همسرم
در پناه نور ماه و پا به پای همسرم آفتاب را به بزم قصهها میآورم
در جهان سادهای که جای هر چه زندگیست از کنار نور ماه میرسم به باورم
مثل خواجه حافظ آمدم به دیدن جهان تا نشان کنم برای خود جمال دلبرم
گشتم و به نام حضرت جمیل، عاقبت جلوهگر شد آسمان عشق در برابرم
آن شکوه دلربای عاشقانه را به لطف ریخت دست ساقی کریم، کنج ساغرم
آمد او که تا همیشه مثل یک نسیم ناز با تبسمی کند دوباره شعر پرورم
همسرم چه خوب مینویسد از صدای من واژه واژه درد را به سطر سطر دفترم
همسرم برای من همان که خواستم شده من ولی برای او... نمیشود میسّرم
ای رفیق و همزبان لحظههای من! ببخش از کرانهی امید و آرزوت کمترم
من طلوع خندههای صبحگاهی تو را تا صلات ظهر و شام عاشقانه از برم
خانه روشن از حضور مهدی و وجود توست دوست دارمت همیشه ای همیشه همسرم 15 اسفند 1390 [ ۱۳٩٠/۱٢/۱٥ ] [ ۱۱:٥٩ ب.ظ ] [ مصطفی کارگر ]
[ نظرات () ]
|