درد و غروب و واژه‌ها

گاهي ادبيات دست دلت را نمي‌گيرد. فقط مي‌خواهي حرف‌هايت را بزني. ساده و خودماني. مثل كبوتري كه دم غروب در صحن سقاخانه مي‌پرد و قطره قطره آتش درونش را خاموش مي‌كند. عاشقانه‌هايي از جنس درد و غروب و واژه‌ها!

 

مرغ دل از من شكايت مي‌كند

ني مرا در خود روايت مي‌كند

جرعه جرعه مي‌دهد خون گلو

تا ببخشد بر وجودم آبرو

ني سراپا شعله بود و داغ و درد

با كه گويم با من محزون چه كرد

شعله‌اي از غصه بر جانم فكند

كز شرار آن خروشم شد بلند

گريه كردم گريه كردم بي‌امان

رفت فريادم به اوج آسمان

از دو چشمم اشك مي‌بارد هنوز

مي‌دهم حال درونم را بروز

ني جنوني تازه يادم داده است

در دلم عكس خدا افتاده است

دل خدايي گشته و سرمست نور

مي‌زند بر سينه‌اش با شوق و شور

غرق در اندوه و خسته از جهان

دم گرفته همصدا با نوحه‌خوان

در دلم هنگامه‌اي از غم به‌پاست

بر لبم نام علي موسي‌الرضاست

شور و حالي تازه پيدا كرده‌ام

رو به سوي عشق مولا كرده‌ام

نام مولا بي‌شكيبم مي‌كند

بي‌قرار عطر سيبم مي‌كند

تا زيارت‌نامه مي‌خواند دلم

مي‌شود صحن و سرايش منزلم

روي سينه مي‌گذارم دست را

با ادب مي‌گويم اي نور خدا

من گداي درگهم راهم بده

يك دل پرشور و آگاهم بده

با تو دردم خوب و درمان مي‌شود

بي تو اندوهم دوچندان مي‌شود

من كبوتر مي‌شوم در كوي تو

مي‌نهم سر بر سر زانوي تو

ديده مي‌دوزم به چشم خسته‌ات

روبه‌روي گنبد و گلدسته‌ات

تا نگاه با صفايت گل كند

عاشق ديوانه را بلبل كند

حرف‌هايم را بگويم در برت

بشنوي راز مگوي نوكرت

نوكرت وقتي كه عاشق مي‌شود

در حريم گريه لايق مي‌شود

مي‌چكد اشك از نگاهي سوخته

در ميان خيمه‌گاهي سوخته

هق‌هق تلخي هياهو مي‌كند

مثل بغض پادشاهي سوخته

در بغل گيرد شب و فانوس را

شعله‌اي بر گرد كاهي سوخته

مرحمت كن قطره‌اي آبم بده

هستي من، اشتباهي سوخته

معصيت كوه غرورم را شكست

اين دل تنگم الهي سوخته

كوله‌بارم از محبت خالي است

مانده بر دوشم گناهي سوخته

جان زهرا زخم را مرهم گذار

اين منم خواهي نخواهي سوخته

 

مصطفي كارگر ـ 31/1/83

 

 

 

 

از همه دوستاني كه نتونستم بهشون سربزنم عذر مي‌خواهم. اول ميخواستم شعري را بزنم كه توي بصره عراق سروده بودم. بعد گفتم اين مثنوي بزنم تا نوبت به اون غزل برسد.

نقد بفرماييد كه خوشحال ميشم.

يا علي

 

[ ۱۳۸۳/٢/۳ ] [ ٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

متولد فروردین 1359 در شهرستان گراش جنوب استان فارس هستم. مجموعه شعر چاپ شده: سلام گل سرخ سال 1380 روزنامه نگاری و نوشتن را هم دوست دارم.
نويسندگان
لینک دوستان
آرشيو مطالب
امکانات وب