سلام! از دوستانی که به سوال يادداشت قبلی‌ام پاسخ دادند بی نهايت ممنونم. هر چند من انتظار بيشتری داشتم. هم از نظر تعداد نظرها و هم از نظر کيفيت آنها. اما آنهايی هم که جواب دادند خيلی بنده را مورد لطف قرار دادند. درست است. سکوت اتفاق خجسته ای می‌تواند باشد در دنيای شعر و شاعری. اما لذت شور و احساس و انديشه را از آدم سلب ميکند. حالا فکر ميکنم دوباره ذهنم فعال شده است که اين خود حاصل نگرانی بابت همان سکوت بود که البته با صحبت دوستان تا حدودی برطرف شد و دوباره قلم دستم را گرفت! و نگذاشت تنها بمانم. من به وبلاگهای زيادی سر ميزنم و از خيلی از وبلاگها لذت ميبرم. وقتی سکوت آنها را نمی‌بينم تا حدودی اميدوار می‌شوم که لااقل می‌توانم بشنوم و لذت ببرم. شعر خوب گاهی نتيجه‌ی سکوت است و حتی همان سکوت خودش نوعی شعر است. اگر دوستان هم در اين رابطه نظری دارند مشتاقانه حاضر هستم بشنوم.

در ضمن لينکهای ديگری هم هست که در صدد اضافه کردن آنها هستم. از کسانی هم که به بنده لينک داده‌اند بی‌نهايت تشکر می‌کنم. اميدوارم اين ارتباطهای شاعرانه مستدام باد.

و اينک يک غزل جديد از خودم و شيفته‌ی نظرات شما:

 

اگر حرفم به زنبيل نگاهت برنخواهد خورد

فقط می‌خواستم عنوان کنم: سيبی که ايمان خورد

برای رفتن آدم به سمتی بی‌نهايت سخت

کفايت کرد و کوه هيبتش تا فصل ما شد خرد

ابد دارد ولی اصلا ازل در اين شکستن نيست

هزاران روح نوح از اتفاقی اينچنين افسرد

شبيه زلزله در چارچوب <بايد> عالم

چنين پيش‌آمد تلخی خدا را هم کمی آزرد

ـ خداحافظ خدا... آری خدا... بدرود... يا هر چيز!

چه اذکار عجيبی خيمه زد در آسمانی ترد

زبان يکباره کامل اختيار رسمی از کف داد:

ـ خدا مرگم بده! ديدی چطوری آبرويم برد؟!

پل چوبی ـ که گاهی مطمئن هم نيستی سفت است ـ

به رود افتاد و تنها ارتباط بی‌ريا پژمرد

تو هم گاهی مرا درگير دنيا می‌کنی اينجا

و ديگر شک ندارم اينکه خيلی زود خواهم مرد

[ ۱۳۸٢/۸/۱٦ ] [ ۸:٢٥ ‎ق.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

متولد فروردین 1359 در شهرستان گراش جنوب استان فارس هستم. مجموعه شعر چاپ شده: سلام گل سرخ سال 1380 روزنامه نگاری و نوشتن را هم دوست دارم.
نويسندگان
لینک دوستان
آرشيو مطالب
امکانات وب