سلام!

شرمنده!

مي دانم بد قول شده‌ام. اينترنت هم اعصاب آدم را داغان مي‌كند. بي‌مقدمه، دو غزل:



اي كه نور دل مايي بابي انت و امي

از نظر دور چرايي بابي انت و امي

همه شب چشم به‌راهم كه تو از در به در آيي

تا به كي پس تو نيايي بابي انت و امي

اين جهان از تو گلستان چمن و سبزه و بستان

مي‌شود گر تو بيايي بابي انت و امي

به فدايت سر و جانم شود از روي ارادت

كه تو محبوب خدايي بابي انت و امي

مظهر لطف خدايي به همه درد دوايي

لايق حمد و ثنايي بابي انت و امي

ابوالفضل ديباچي







مردم اينجا! بگذاريد كمي گريه كنم

ياد صحرا! بگذاريد كمي گريه كنم

چه سحرها كه نديدند گل اشك مرا

صبح اما بگذاريد كمي گريه كنم

همه‌جا خنده به لب داشتم از طعنه و ترس

جاي تنها بگذاريد كمي گريه كنم

ديدن جاده‌ي تكرار به من سود نكرد

بي‌تماشا بگذاريد كمي گريه كنم

سال‌ها خاطره در حادثه زندانم بود

قفسم را بگذاريد كمي گريه كنم

دل من تنگ شد و پشت در عشق شكست

جان مولا بگذاريد كمي گريه كنم

دست من نيست اگر چون شب طوفان شده چشم

كو زمان تا بگذاريد كمي گريه كنم

مصطفي كارگر
[ ۱۳۸٢/۸/٧ ] [ ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

متولد فروردین 1359 در شهرستان گراش جنوب استان فارس هستم. مجموعه شعر چاپ شده: سلام گل سرخ سال 1380 روزنامه نگاری و نوشتن را هم دوست دارم.
نويسندگان
لینک دوستان
آرشيو مطالب
امکانات وب