سلام!
اول: عذر می خواهم از اينکه اين يک هفته دوستان آمدند و من حضور نداشتم. خلاصه شرمنده! جايتان خالی به نمايندگی از گراش رفته بودم سومين همايش انجمن های ادبی استان فارس در مرودشت. دوستان زيادی آنجا بودند. مثل: امير مرزبان، ابراهيم اسماعيلی، مجتبی صادقی، محمدعلی پورشيخ علی، عبدالرضا کوهمال، رضا علی اکبری، محمدحسين بهراميان و خيلی های ديگر که از شنيدن خودشان و شعرهايشان استفاده کرديم و لذت برديم. عده ای از وبلاگ نويس ها را هم آنجا ديدم. قول مي دهم در فرصت های آينده چند شعری را که در آنجا قرايت شد در همين وبلاگ بزنم. از نظر کيفيت اين همايش در حد بالايی بود که خود ميتواند اساس محکمی باشد برای ادبيات و مخصوصا شعر استان فارس که بتواند همچون گذشته در کشور مطرح بشود. بيست و شش انجمن در اين همايش شرکت کرده بودند که هرکدام حرفهای زيادی برای گفتن داشتند.
دوم: از ابراز نظر و لطف دوستان هم بسيار ممنون هستم. مخصوصا عزيزانی که با کلامشان باعث پيشرفت و حرکت می شوند.

فعلاٌ اين غزل را از خودم تقديم به شما می کنم:

صدا

يک شاپرک صدای مرا گوش مي کند گويا برای تو مي خواهد اين صدا
کز کرده روی تاقچه در پيش روی من با قلب پر طنين و تمنای بالها
پرسيدم از خودم که چرا او هنوز هم بعد از هزار سال، نماينده ی دل است
در کوه و دره... در چمن سبز پارک شهر... در کوچه های بی سکنه گرچه آشنا
من فکر چاره بودم و او فکر قصد خود من شعر می سرودم و او قصه ی سلام
من طرح عشق می زدم و او قشنگ تر در پلک لحظه های خدا طرح چشم يا...
ما هر دو دست پاچه ی احساس ها شديم با يک جهان ترانه ولی هر دو در سکوت!
سنگين و سرد مثل دو تا سنگ بی بخار! اما درست نيست! دو تا قله ادعا!
من در کلاس ولوله تدريس می کنم او در کتاب حادثه تعبير می شود
آتشفشان منتظر، آشوب سرخ، من! او ذوب در شراره و مشغول پا به پا...
ما هر دو حرف در سبد سينه روی دست! حراج کرده ايم سخن را به نرخ چشم
در اين ميان، مجسمه ساکت نمی شود با سر سقوط... وای از اين لحظه ها، خدا!


تا بعد!

[ ۱۳۸٢/٦/۳۱ ] [ ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

متولد فروردین 1359 در شهرستان گراش جنوب استان فارس هستم. مجموعه شعر چاپ شده: سلام گل سرخ سال 1380 روزنامه نگاری و نوشتن را هم دوست دارم.
نويسندگان
لینک دوستان
آرشيو مطالب
امکانات وب