سلام!
از ابراز لطف و نظرهای خوب دوستان بسيار لذت می برم. راستش همين محبت های دوستان است که رغبت به آدم می دهد تا در پرشين بلاگ مطلب بنويسد. به نظر من تمام شعرهای آدم مثل هميشه نيست. گاهی کم و زياد می شود. گاهی از نظر سطح کيفی بالا و پايين می رود. ولی به هر حال شعر آدم هستند و گوشه ای از حرف های دل او. مثل اين که ماهها قبل گفته ام و دوستش دارم. البته اگر نظر بدهيد خيلی ممنون می شوم.


عشق و سوگند و خدا

به صميميت دلهای دو عاشق سوگند
به تپشهای دل سرخ شقايق سوگند
به سکوت دو تماشای پر از حرف قسم
به نماز و نفس و روح علايق سوگند
به ضريحی که دو انگشت بر آن چنگ زده
تا رهاتر شود از بازی منطق سوگند
به غم انگيزترين لحظه ی درد دو نفر
ـ بوسه ی حادثه بر گندم مشرق ـ سوگند
دست من می رود از فصل خدا سبز شود
راست است اين! به صدا، حنجره، هق هق سوگند
من مهم نيستم اما شب نو مرده مباد!
به خدا ـ عاشق دلهای موافق ـ سوگند

شعر: مصطفی کارگر
۸۲/۳/۲۳


اين هم يک غزل ديگر باز هم از خودم:

پا پيچ خورد و کنده ی زانو خميده شد
بعد از يکی دو ثانيه «آخی» شنيده شد
بر سطح صاف کاشی مرمر، چه دردناک
يک آه غير منتظره آفريده شد
کاشی سفيد ماند ولی شد لگن کبود
رنگ از وجود قالی صورت پريده شد
نفرين به سنگ ريخت که ای سخت لعنتی
دردم گرفت... ـ جمله بريده بريده شد ـ
سر ـ بعد ـ سهم سينه ی ديوار... پيرزن
لب در ميان حجم دهانش جويده شد
محکم به گوشت های چروکش فشار داد
القصه اينکه خوشه ی اشکش چکيده شد
۸۲/۳/۲۳

هر دوتا را يک روز سروده ام.

و اما...
يکی از خواهرانی که شايد فقط ۳ يا ۴ ماه است وارد دنيای شعر شده و خيلی اميدوار دارد در اين مسير حرکت ميکند و حتی در برخی موارد ما را به شگفت وا می دارد (با توجه به مدت زمان کمی که شروع به سرودن کرده اند). او کاملاٌ حرف دلش را می زند. ايشان سرکار خانم اژدری هستند که بعدها بيشتر شعرشان را خواهم زد:
نمونه اثر (رباعی)

همواره ز عشق رو بگرداندم من
در تاب و فراق آرزو ماندم من
آن روز که مرگ در پی من می گشت
در ماتم خود مرثيه می خواندم من

تا بعد...
[ ۱۳۸٢/٦/٢۳ ] [ ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

متولد فروردین 1359 در شهرستان گراش جنوب استان فارس هستم. مجموعه شعر چاپ شده: سلام گل سرخ سال 1380 روزنامه نگاری و نوشتن را هم دوست دارم.
نويسندگان
لینک دوستان
آرشيو مطالب
امکانات وب