|
باور نمی کنم پروانه ها را فرستاده باشی برای گردش وقتی دست هایت مثل آبشار رودها را روانه ی دشت می کنند اما هنوز یک نفر دارد آواز می خواند با تمام خودش با تمام آنچه دارد و ندارد با سکوتی که تلخی اش هر روز صبح خیابان شهر را فرا می گیرد من مسافر برگ های پاییزم مسافر کوچه های زرد رنگ روستا من کنار دیوارها خوابم می برد و تو پروانه ها را در همه جا منتشر می کنی. من گم نمی شوم مگر در تو. [ ۱۳٩۱/٢/٢۸ ] [ ۱٠:۳٩ ق.ظ ] [ مصطفی کارگر ]
[ نظرات () ]
یا فاطمه با عشق تو آمیخته ام در پای تو آبروی خود ریخته ام
تا دست به دامان غریبی نزنم بر چادر خاکی تو آویخته ام 16 فروردین 1391 [ ۱۳٩۱/۱/۱٧ ] [ ۱۱:٢۳ ق.ظ ] [ مصطفی کارگر ]
[ نظرات () ]
سلام. سال نو مبارک/ تمام آنهایی را که با انواع فحش ها و تهمت ها و بی ادبی ها و بی احترامی ها مرا به حساب آوردند، می بخشم. اما نمی دانم چرا وقتی طرف از شعرم خوشش نمی آید، زبان به فحاشی باز می کند. [ ۱۳٩۱/۱/٥ ] [ ۱۱:۳۸ ب.ظ ] [ مصطفی کارگر ]
[ نظرات () ]
تقدیم به امام مهربانی(عج)
امسال هم بدون تو مولا تمام شد شادی برای اهل تماشا تمام شد
تنها کنار سفرهی تحویل تا به کی؟ صبر و قرار و حوصلهی ما تمام شد
آهسته در تلاطم دنیا قدم بزن در انتظار، طاقت دنیا تمام شد
برگرد با طراوت لبخندهای شوق شور و نشاط در همه دلها تمام شد
برگرد پا به پای بهار یتیمها سهم بهار از گل زیبا تمام شد
مجنون به یاد حضرت لیلا نفس کشید تا لحظهای که در دل صحرا تمام شد
هستم به روز وعدهی خوبان امیدوار روزی که «کاش» و «شاید» و «اما» تمام شد
سال جدید میرسد آقا تو هم بیا تا گفتگو کنیم: تمنا تمام شد * سال جدید کاش بگوییم با همه سال ظهور یوسف زهرا شروع شد
مصطفی کارگر 21 اسفندماه 1390 – گراش
این غزل امروز در خبرگزاری فارس و دیگر سایتها هم منتشر شد. [ ۱۳٩٠/۱٢/٢٧ ] [ ۸:٤٦ ب.ظ ] [ مصطفی کارگر ]
[ نظرات () ]
برای همسرم
در پناه نور ماه و پا به پای همسرم آفتاب را به بزم قصهها میآورم
در جهان سادهای که جای هر چه زندگیست از کنار نور ماه میرسم به باورم
مثل خواجه حافظ آمدم به دیدن جهان تا نشان کنم برای خود جمال دلبرم
گشتم و به نام حضرت جمیل، عاقبت جلوهگر شد آسمان عشق در برابرم
آن شکوه دلربای عاشقانه را به لطف ریخت دست ساقی کریم، کنج ساغرم
آمد او که تا همیشه مثل یک نسیم ناز با تبسمی کند دوباره شعر پرورم
همسرم چه خوب مینویسد از صدای من واژه واژه درد را به سطر سطر دفترم
همسرم برای من همان که خواستم شده من ولی برای او... نمیشود میسّرم
ای رفیق و همزبان لحظههای من! ببخش از کرانهی امید و آرزوت کمترم
من طلوع خندههای صبحگاهی تو را تا صلات ظهر و شام عاشقانه از برم
خانه روشن از حضور مهدی و وجود توست دوست دارمت همیشه ای همیشه همسرم 15 اسفند 1390 [ ۱۳٩٠/۱٢/۱٥ ] [ ۱۱:٥٩ ب.ظ ] [ مصطفی کارگر ]
[ نظرات () ]
ای مقتدای عالم هستی محمدا! طعم شراب ساغر مستی محمدا!
آیینه خدای احد شهریار حسن همسایه صدای خداوندگار حسن
همصحبت تبسم زیبای کردگار پروردگار سفره دنیای کردگار
زیباترین ترانه عالم جمال توست حق ذوالجلال از سر خط جلال توست
شولای آفتاب و غزلهای بینظیر بر انبیای قبل خودت بیگمان امیر
حق با تو عشق را به سرانجام خود رساند عقل و حواس را به ره عاشقی کشاند
حق با تو رودهای جهان را روانه کرد حق با تو ناز در همه جا عاشقانه کرد
حق با تو زخمهای زمین را شفا نوشت حق با تو دردهای زمان را دوا نوشت
حق با تو خاک را به ثریا کشانده است هر دیده را برای تماشا کشانده است
حق با تو پیش خود به خودش افتخار کرد ناز و نیاز و عشق و جنون را شکار کرد
حق با تو بود حق بهخدا با تو کار داشت بیخود نبود خود به تو با خود قرار داشت
ای سرسپرده در سر راه خدای نور ای شور و شوق و هلهله هر لحظه با تو شور
ای ربنای رکعت دوم سرور تو ای کائنات، روشن روشن به نور تو
شهر و دیار اهل خدا در نمازها سرگشتهی تبسمی از راز نازها
آقای عطر اَشهَدُ اَنَّ رسول نور رمز سلام و ذکر و قنوت و نیازها
آقای مهربانی و آقای خلق و خوی ای تا همیشه مرشد هرچه حجازها
رونق گرفت بزم مناجات از صدات زیبا شد آه در دل سوز و گدازها
عزت گرفت زن به نگاه کریم تو رفت از فرود، رو به تمام فرازها
آقا! جهان بدون شما برقرار نیست در مکتب معاشقه جز تو نگار نیست
لبهات آیهآیه ملاقات تا خداست قرآن کتاب معجزه ذکر ربناست
پیغمبر الهی و پیغمبر امید ای کاش میشدم به نگاه شما شهید
«در سایهی تو بلبل باغ جهان شدم» «ایمن ز شر فتنه آخر زمان شدم»
ای یوسف جمال خداوند را نمک داوود را نوای خوشآهنگ نیلبک
حسن ختام خیل رسولان عالَمی هر چند از تمامی عالم مُقدَّمی
ای چلچراغ پهنه گیتی محمدا! میلاد توست جرعهای از شادی خدا
حالا که آیه آیه تو را نوش کردهام خود را ببین چگونه فراموش کردهام
خود را فقط برای شما خرج میکنم این مانده عمر را به دعا خرج میکنم
تا در جهان صدای شما منتشر شود هرچه سکوت، هرچه صدا خرج میکنم
دیوانگی تجلی شوق زیارت است دل را نفس نفس وَ بهجا خرج میکنم
تایید کن به لطف، مسلمانی مرا سامان ببخش بی سر و سامانی مرا
17 بهمن ماه 1390 گراش
این شعر را خبر گزاری فارس و دیگر سایتها هم منتشر کرده اند. [ ۱۳٩٠/۱۱/٢٠ ] [ ٦:٥۱ ب.ظ ] [ مصطفی کارگر ]
[ نظرات () ]
خرجی زندگیام نذر تولای حسن این قصیده در این صفحه از خبرگزاری فارس هم منتشر شده است. [ ۱۳٩٠/۱۱/۱ ] [ ٢:۱٦ ب.ظ ] [ مصطفی کارگر ]
[ نظرات () ]
دوباره جمعه ولی لحظه لحظه تنهایی 2 دیماه 1390 [ ۱۳٩٠/۱٠/٢ ] [ ۳:۱٧ ب.ظ ] [ مصطفی کارگر ]
[ نظرات () ]
حضرت علی اصغر(ع): تلظی. حضرت علی اکبر(ع): اربا اربا حضرت قاسم(ع): زخم. حضرت زینب(س): اسارت - درد. حضرت رقیه(س): غربت. حضرت ابالفضل(ع): انکسار. حضرت اباعبدالله(ع): تلظی - اربا اربا - زخم - درد - غربت - انکسار و... [ ۱۳٩٠/٩/۱٤ ] [ ٥:٠۳ ب.ظ ] [ مصطفی کارگر ]
[ نظرات () ]
انگشت خدا به دوش یاران: باران زیبایی بازی خدا طوفانیست
1 آذرماه 1390 [ ۱۳٩٠/٩/٢ ] [ ۸:٠۸ ق.ظ ] [ مصطفی کارگر ]
[ نظرات () ]
مولا نگاه کن که به تو پیر میشوم
این شعر امروز در خبرگزاری فارس هم منتشر شده است. اینجا می تونید ببینید. [ ۱۳٩٠/۸/٢۳ ] [ ۱۱:٥٧ ق.ظ ] [ مصطفی کارگر ]
[ نظرات () ]
من که خود را در حریمت ای رضا گم کرده ام هستی ام را عاشقانه در شما گم کرده ام
کس به دنبالم نمی گردد در این دار خراب پس تو پیدا کن مرا، ورد دعا گم کرده ام
من اسیرم خسته ام دار و ندارم عشق توست زندگی را در همین حال و هوا گم کرده ام
ذره ای هستم که در پیش نگاه آفتاب میل رفتن دارم و قدر و بها گم کرده ام
کاش با گریه به خدام تو می گفتم که من نوکری بیچاره ام ارباب را گم کرده ام
جرعه ای از آب سقاخانه ات بر من دواست یاد مشک افتاده ام اصلا دوا گم کرده ام
رو نخواهم زد بجز تو بر رواق دیگری یا نظر کن یا نظر کن من حیا گم کرده ام
زنده ی لبخند یا یک کشته می خواهی مرا با دلم حرفی بزن سمت صدا گم کرده ام
بال در بال کبوترهات آقای رئوف! پر کشیدم در حریمت دست و پا گم کرده ام
ابتدای راه بسم الله نام پاک توست با تو هر بیراهه ای را تا خدا گم کرده ام
28 مهرماه 1390 رواق امام خمینی(ره) در حرم مطهر علی ابن موسی الرضا علیه السلام [ ۱۳٩٠/٧/۳٠ ] [ ۸:٠٢ ق.ظ ] [ مصطفی کارگر ]
[ نظرات () ]
سلام. فردا دارم میرم مشهد. اولین بار است که در یک سال دوبار این توفیق نصیبم شده. خدا را شکر. [ ۱۳٩٠/٧/٢٤ ] [ ۸:۱٠ ق.ظ ] [ مصطفی کارگر ]
[ نظرات () ]
مردم شهر من آقا همگی در سفرند آن به آن از همه آن های جهان می گذرند
دم به دم فلسفه ی هلهله هاشان عشق است در مسیر غزل چشم شما دربدرند
هرچه لبخند به مفهوم خدا می شنوند هفته تا هفته در اندیشه ی لطفی دگرند
«کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ» چشم ها خود به خود از دست فراق تو ترند
هرچه دیدیم در این معرکه آباد زوال آیه هایی ست که بی باور تو در خطرند
به حرم، آینه، احساس، نفس، جاده، حضور غیر از اینها همه تا خیمه ی تو در اگرند
من اگر کشته شوم در ره تو عیبی نیست خلقی از شوخی چشم تو به خود شعله ورند
بغض و اشکی که مرا در همه جا همراهند در هوای تو دلم را همه دم بال و پرند
دیده بگشا به کرم آینه را روشن کن مردم شهر من از خود به تو محتاج ترند
15 مهرماه 1390 [ ۱۳٩٠/٧/۱٦ ] [ ۱٠:٤٦ ق.ظ ] [ مصطفی کارگر ]
[ نظرات () ]
سلام حضرت همسایه! حالتان خوب است؟ به اعتقاد شما رنگ آسمان خوب است؟ صفای سادگی کوچه عالمی دارد نقاط روشن و پرشور این جهان خوب است؟
بپرس حال کبوتر چرا وخیم شده سکوت در گذر قصه ی زمان خوب است؟
حضور صحبت شب های دور هم بودن برای پرسه زدن رو به بیکران خوب است
خدا به کولی این روزها ترانه دهد که شهر با نفس آن ترانه خوان خوب است
و پشت حوصله تا می شود به سبک رکوع در آستانه ی آهی که بی امان خوب است
چه دردهای بزرگی به دوش خود داریم مثال می زنم: این دل - دل جوان - خوب است
قدیمی ست اما تجدید خاطره است. [ ۱۳٩٠/٧/۱٢ ] [ ۸:٠٠ ق.ظ ] [ مصطفی کارگر ]
[ نظرات () ]
تا عشق، سکوت قصه را می فهمد دفتر ملکوت قصه را می فهمد
لطفا برسانید به شب های دلم دستی که قنوت قصه را می فهمد [ ۱۳٩٠/٦/۳۱ ] [ ۱٢:٥٥ ق.ظ ] [ مصطفی کارگر ]
[ نظرات () ]
بنمای مرا ز خواب بیدار خدا از زیر هزار خرمن آوار خدا
لطفی کن و تا همیشه از این لحظه از شر زبان مرا نگهدار خدا 27 شهریور 1390 [ ۱۳٩٠/٦/٢٧ ] [ ٧:٤۱ ق.ظ ] [ مصطفی کارگر ]
[ نظرات () ]
درب طلایی اصلی ترین ورودی حرم حضرت علی(ع) یعنی ام البنین(س) با هزینه و همت مردم گراش ساخته شد و در تاریخ 21 شهریور 1390 وارد شهر شد و مورد استقبال قرار گرفت. این درب که از زیبایی خاصی نیز برخوردار است بعد از چند روز که در حسینیه اعظم گراش جهت بازدید کنندگان به معرض نمایش گذاشته شده به نجف اشرف برده خواهد شد جهت نصب در حرم مطهر امیر مومنان حضرت علی علیه السلام. خبرهای این اتفاق زیبا را در اینجا و توضیحات بیشتر را در اینجا بخوانید. [ ۱۳٩٠/٦/٢٢ ] [ ۸:۱٧ ق.ظ ] [ مصطفی کارگر ]
[ نظرات () ]
1 مثل صبح قشنگ اول مهر دوستت دارم
2 نفس می کشم تو را در باغ دانشکده [ ۱۳٩٠/٦/٢۱ ] [ ۸:٠٥ ق.ظ ] [ مصطفی کارگر ]
[ نظرات () ]
برگشتهایم از رمضان فرشتهها افتادهایم ورد زبان فرشتهها
گفتیم تا همیشهی ایام عاشقیم سوگند میخوریم به جان فرشتهها
با خود قرار بود کمی مهربان شویم همدل شویم با هیجان فرشتهها
در آسمان هلهله آواز سر دهیم نجوا کنیم کنج جهان فرشتهها
دارد خدای قصه فراموش میشود لطفا قیام! رو به جهان فرشتهها
ما آیهی محبت و لبخند خواندهایم از متن سرخ رنگ لبان فرشتهها
آشوب چشمهای همیشه قشنگ شب زیبا شدهست نامهرسان فرشتهها
حسی برای حضرت دریا نمانده است غیر از نسیمها به توان فرشتهها
داریم با سکوت تو مواج میشویم ای بهترین دلیل میان فرشتهها
ای کاش تا همیشه پر از نور میشدیم از جرعه جرعهی رمضان فرشتهها
15 شهریور 1390 [ ۱۳٩٠/٦/۱٧ ] [ ۳:٤٦ ب.ظ ] [ مصطفی کارگر ]
[ نظرات () ]
|