بعد مدتها سلام.

امروز سری به گذشته های وبلاگم زدم. چه پیامهایی! چه نوشته هایی! چه کسانی پیام گذاشته بودند که امروز همه برای خود شخصیت هایی شده اند.

حس خوبی داشت.

من هنوز هم شعر می نویسم. ولی کمتر فرصت دارم اینجا منتشر کنم. شاید دیگه کسی هم به اینجا سر نمی زنه.

همه تان در پناه خدا.

[ ۱۳٩٤/۱٠/۱٤ ] [ ۸:٥۸ ‎ب.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]

مصاحبه بنده در خصوص ادبیات انقلاب در این صفحه

[ ۱۳٩۳/٩/۱٠ ] [ ٩:۱٥ ‎ق.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]

کتاب «جامی ز خمخانه ی دل» منتشر شد. شعر بنده هم در آن هست. خدا را شکر. می‌شود فایل pdf آن را در این صفحه دانلود کرد.

 

 

جامی ز خمخانه‌ی دل

پاسخ به مطروحه‌‌ی رهبر معظّم انقلاب اسلامی

درباره کتاب

گزیده‌‌ای از بیانات رهبر معظّم انقلاب اسلامی درباره‌ی جانبازان و پاسخ 63 نفر از شاعران انقلاب به مطروحه‌‌ی معظّم‌له با موضوع "جانبازان" و نیز گزیده‌‌ی تصاویر در دیدار جمعی از جانبازان قطع نخاعی.
در طی سالهای اخیر، پدیده‌ی «شعر دفاع مقدّس» که گاه با نام شعر پایداری و مقاومت از آن یاد می‌شود، همّت خود را به نشر ارزشهای دفاع مقدّس و زنده‌ نگاه داشتن یاد و خاطره‌ی حماسه‌آفرینان آن مصروف داشته، و از این رهگذر به پیروزیها و موفقیتهای بسیاری نائل گشته تا آنجا که امروزه این آثار، بخش مهمّی از ادبیات معاصر ما را تشکیل داده و حتّی در آن سوی مرزها نیز نقش‌آفرین شده است. با این همه، فضای ادبیات دفاع مقدّس و اندیشه‌های سترگ آن، آنقدر ظرفیت دارد که آثار خلق شده یک از هزار است. از سرفصلهای مهمّ این ادبیات، مسئله‌ی جانبازان ـ و بویژه جانبازان شهید ـ است. شرح پایداری جانبازان، عطرآگین ساختن فضای شهر و روستا به یاد و خاطره‌ی دفاع مقدّس، و دمیدن روح ایثار و رشادت در جامعه است.
رسالت شاعر امروز، تجلیل از مقام شامخ جانبازان و ایثارگران و شرح ایستادگی‌ها و شورآفرینی‌های آنان، با بهره‌مندی از ابزار ادبیات و هنر و خلّاقیّت است؛ امری که مقام معظّم رهبری در دیدار با شاعران آیینی (25/3/1390) آن را از دغدغه‌های خود دانستند و به موضوع جانباز شهید یعنی جانبازی که بعد از مدّتی به شهادت می‌رسد، اشاره فرمودند.
در پایان این دیدار، یکی از شاعران از حضرت آیت‌الله خامنه‌ای خواست که در این موضوع «مطروحه‌ای» را طرح فرمایند تا شاعران به استقبال آن، شعر بسرایند. ایشان نیز ساعتی پس از پایان محفل، مطروحه‌ای را اعلام و از شاعران آیینی خواستند تا براساس آن شعر بسرایند. متن مرقومه به شرح زیر است:
بسمه تعالی بفرمایید اگر دوستان مایلند، این مطلع را بسازند خطاب به جانباز شهید:
«رندانه آخــــــر ربودی جامی ز خمخانه‌ی دل/خونین چو برگ شقایق، رنگین چو افسانه دل»

[ ۱۳٩۳/۳/۱٢ ] [ ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]

برای میلاد امام محمدباقر(ع)

 

مددی امام پنجم که بفهمم آسمان را

بگریزم از نبودن همه جای کهکشان را

 

سفری به مرز هستی قدمی به اوج باور

برسان به خاک فردا هیجان پای جان را

 

همه بی‌قرار و راهی به تجلی کلامت

نفسی که با تو باشد به خدا کشد زبان را

 

کلمات هر موذن اثر از لب تو دارد

به مناره می‌کشاند سخنان حق اذان را

 

درِ لطف ماه جانان به تولد تو وا شد

چه بهار دلپذیری چه گلی که هر خزان را...

 

من و خلوتی زمینی تو و سیرتی خدایی

به‌خدا بیا مدد کن منِ مانده در جهان را

 

جریان رود یعنی نتوان به سنگ دل بست

برسان به دست دریا دل تنگ آشیان را

 

مصطفی کارگر

گراش ـ 11 اردیبهشت 1392

 

[ ۱۳٩۳/٢/۱۱ ] [ ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]

برای میلاد امام محمدباقر(ع)

 

مددی امام پنجم که بفهمم آسمان را

بگریزم از نبودن همه جای کهکشان را

 

سفری به مرز هستی قدمی به اوج باور

برسان به خاک فردا هیجان پای جان را

 

همه بی‌قرار و راهی به تجلی کلامت

نفسی که با تو باشد به خدا کشد زبان را

 

کلمات هر موذن اثر از لب تو دارد

به مناره می‌کشاند سخنان حق اذان را

 

درِ لطف ماه جانان به تولد تو وا شد

چه بهار دلپذیری چه گلی که هر خزان را...

 

من و خلوتی زمینی تو و سیرتی خدایی

به‌خدا بیا مدد کن منِ مانده در جهان را

 

جریان رود یعنی نتوان به سنگ دل بست

برسان به دست دریا دل تنگ آشیان را

 

مصطفی کارگر

گراش ـ 11 اردیبهشت 1392

[ ۱۳٩۳/٢/۱۱ ] [ ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]

برای میلاد امام محمدباقر(ع)

 

مددی امام پنجم که بفهمم آسمان را

بگریزم از نبودن همه جای کهکشان را

 

سفری به مرز هستی قدمی به اوج باور

برسان به خاک فردا هیجان پای جان را

 

همه بی‌قرار و راهی به تجلی کلامت

نفسی که با تو باشد به خدا کشد زبان را

 

کلمات هر موذن اثر از لب تو دارد

به مناره می‌کشاند سخنان حق اذان را

 

درِ لطف ماه جانان به تولد تو وا شد

چه بهار دلپذیری چه گلی که هر خزان را...

 

من و خلوتی زمینی تو و سیرتی خدایی

به‌خدا بیا مدد کن منِ مانده در جهان را

 

جریان رود یعنی نتوان به سنگ دل بست

برسان به دست دریا دل تنگ آشیان را

 

مصطفی کارگر

گراش ـ 11 اردیبهشت 1392

[ ۱۳٩۳/٢/۱۱ ] [ ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]

سالروز وفات کریمه اهل بیت(ع) حضرت معصومه(س) بر پیروان آن حضرت تسلیت باد.

این رباعی امروز است:

 

باریده خدای نور بر دفتر، عشق

گل کرده میان دشتی از باور، عشق

تکرار حسین و زینب و دل دادن

در مشهد و قم برادر و خواهر، عشق

[ ۱۳٩٢/۱۱/٢۱ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]

عزیز! غصه نخور سربلند خواهی شد

دوباره مثل کبوتر بلند خواهی شد

 

همیشه سنگ ته رودخانه می‌ماند

تو آبشار شناور! بلند خواهی شد

 

نهال خاک نشینی شدی که چندی بعد

چنان شکوه صنوبر بلند خواهی شد

 

شکسته بال و پرت در هجوم تیر، اما

به لطف حضرت داور بلند خواهی شد

 

گراش ـ 6 بهمن ماه 1392

[ ۱۳٩٢/۱۱/٧ ] [ ۱:٥۳ ‎ب.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]
برای میلاد پیامبر(ص) و امام صادق(ع)
یا ایها الرسول به قرآن تو قسم
من کی به آستان جلال تو می‌رسم
 
با آیه آیه آیه‌ی لبخند روشن‌ات
دنبال پرکشیدن از آشوب محبس‌ام

با پشتوانه‌ی دل دریایی شما
چشم انتظار قامت عشقی مقدس‌ام

همپای آفتاب جمال جمیل تو
پیوسته غرق مکتب نور مسدّس‌ام

فردا خیالم از طرف حشر راحت است
زیرا به نور حضرت صادق ملبس‌ام

با شوق سرفرازی و پرواز تا خدا
این عشق بر محمد و آلش بُوَد بس‌ام
[ ۱۳٩٢/۱٠/٢٩ ] [ ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]

خورشید لبخند

 

آقا صدایم کن که برگردم به سویت

همراه کفترها نشینم روبه‌رویت

 

شاید برایم زائری گندم بپاشد

گیرم شفا از گندم تسبیح گویت

 

آقا صدایم کن که خود را کنج صحن‌ات

یک بار دیگر گم کنم در گفتگویت

 

دستی گذارم عاشقانه روی سینه

در یک سلام ساده پاکوبان به بویت

 

آقا سلام! اینجا من و دلتنگی و تو

نور نگاهی! آبروی آبرویت

 

آقا تمام شهر یعنی مرقد تو

آقا رهایی یعنی افتادن به خویت

 

آقا تمام آسمان‌ها بسته قندیل

از دیدن خورشید لبخند نکویت

 

آقا بگو یک جرعه سقاخانه‌ات را

قسمت کنند این خسته را در آرزویت

 

آقا بگو با او کسی همدم نباشد

وقتی که باشد در حرم گرم وضویت

 

آقا بگو تنهایی‌اش بسیار باشد

تازه شود آهوی سرگردان کویت

 

ای کاش می‌شد بار دیگر... جان مولا!

ایوان طلا... کنج حرم... جان عمویت!

 

نقاره‌ها آهنگ سرمستی بگیرند

تا جان بگیرد این دل در جستجویت

 

در ازدحام جمعیت باران بگیرم

لمس ضریح... آیات قرآن... بند مویت...

 

پرواز... درد دل... سرود اشک... آغوش...

مهمانی لطف خدا... راز مگویت...

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱۱ ] [ ۱:٠٤ ‎ب.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]

به دل‌های ما بغض غم ریخته

غبار عزا و الم ریخته

 

پر و بال فکرم به ویرانه رفت

به جایی که آه از قلم ریخته

 

در این گوشه از سرزمین بلا

قوانین عالم به هم ریخته

 

پدر گشته مهمان دختر ولی

تو گویی که سر در حرم ریخته

 

بغل کرد وقتی سر یار را

صدا زد که غم بر سرم ریخته

 

سه ساله! نظر کن که از آه تو

چه داغی به چشمان نم ریخته

 

اگر شاعر اهل دل خواستی

ببین هر قدم محتشم ریخته

 

مصطفی کارگر

گراش ـ 15 آبان‌ماه 1392

شب سوم محرم

[ ۱۳٩٢/۸/۱٩ ] [ ۸:٥٧ ‎ق.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]

دیروز اختتامیه سومین جشنواره سراسری شعر انقلاب بود. در بخش پژوهش مقاله من و دکتر مهدی دهرامی با موضوع «بررسی جلوه‌های هنری و ارزشی تقابل‌های دوگانه در شعر سلمان هراتی» به مقام اول دست یافت.

تندیس جشنواره، لوح افتخار و جایزه نقدی ره‌آورد این اتفاق بود.

لینک خبرهای این مراسم:

پایگاه حوزه هنری

http://hhnews.ir/fa/news/11499/%D8%B3%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA

 

خبرگزاری فارس

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13920808001434

 

رویداد شهر گراش

http://www.rooydadshahr.ir/archives/10912

 

سایت دکتر دهرامی عزیز هم اینجاست:

http://dehrami.blogfa.com/

[ ۱۳٩٢/۸/٩ ] [ ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]

دوست خوبم، ذاکر اهل بیت(ع) حاج عباس قاسمی در واپسین روزها مردادماه 1392 در جاده میانه تبریز تصادف کرد. در این حادثه همسرش بلافاصله و دخترش فاطمه هفته‌ی بعد به آسمانها پرکشیدند. خودش و پسرش محمد نیز آسیب دیدند. شهر در بهت فرو رفت. مصیبت سنگینی بود. من تا قبل از فوت دخترش تنها کاری که توانستم بکنم، نوشتن این شعر بود فقط:

 

برای حاج عباس قاسمی

 

داغ دیدی؟ تازه می‌دانی علی از غم چه کرد

در فراق همسرش مظلومه‌ی عالم چه کرد

 

تازه می‌دانی میان سوختن از داغ یار

بی‌خدیجه حضرت پیغمبر اکرم چه کرد

 

سوختی؟ آتش گرفتی؟ شعله شعله پر زدی؟

تازه می‌دانی که زینب بین نامحرم چه کرد

 

گریه گریه چشمه چشمه ناله ناله آه آه

زخم شیون با دل بی‌یار و بی‌همدم چه کرد

 

مادری ناباورانه تا همیشه پرکشید

کودکی با دیده‌ی بارانی و نم‌نم چه کرد!

 

روزگار ای ذاکر آل محمد! بی‌وفاست

خوب می‌دانی که دنیا با بنی‌آدم چه کرد

 

از خدا می‌خواهم ای عباس جان صبرت دهد

وامصیبت! این جهان با همسرت مریم چه کرد!

 

مصطفی کارگر

گراش ـ 31 مردادماه 1392

[ ۱۳٩٢/٧/۱٥ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]

برای امام مهربانی حضرت علی‌ابن موسی‌الرضا علیه‌السلام

 

ما در مقام عشق تو چون طفل مبتدی

تو در مقام مهر و صفا از همه ردی

 

ما وامدار روضه پاک نگاه تو

تا چلچراغ دیدن خورشید سرمدی

 

پاکان روزگار همه ریزه‌خوار تو

تو چشمه چشمه چشمه رئوف محمدی

 

شرح صفاتت آینه در آینه حرم

حسی شبیه رونق بازار ایزدی

 

دیوان شعرهای تغزل برای توست

تو مرشد ترنم باغ مخلدی

 

همسایه‌ی خدایی و با جلوه در رواق

آیات مهربانی زیبای گنبدی

 

موسای طور آتش توحید را چشید

تو جرعه‌ریز تشنه‌ترین رفت و آمدی

 

هم با مجاوران حرم حرف می‌زنی

هم در نظر به خواهش زائر سرآمدی

 

هم جلوه جلوه جلوه‌ی سبز رضا شدن

هم گریه گریه گریه‌ی دل را مویّدی

 

هم با قنوت اهل سحر حال می‌کنی

هم در نیاز اهل تلاطم موکّدی

 

هم آسمان روشن مشتاق تازه مست

هم مرکز توجه شوق مجددی

 

من توبه‌کار توبه‌شکن در خیال شرم

تو رونق صفات خدا دوری از بدی

 

یک کاسه آفتاب لبت را تعارفی...

یک سجده خاکسار درت را مشیّدی

 

بر خط دست‌های بیابان اشاره کن

تا بشکفد تبسم بی‌شک و شایدی

 

در گوشه‌ی منور ایران سربلند

تو صاحب مجلله ایوان و مرقدی

 

هرجا دلی به وسعت ناز رضایتت

بارانی شکوه درت شد، مقیدی ـ

 

ـ حتما جواب درخور نامت به او دهی

حتما نگاه می‌کنی و مهر ممتدی

 

درهای بارگاه تو را ساده ساختند

از بس در آسمان رضا نامرددی

 

احساس دوست‌داشتن‌ات بی‍‌نهایت است

وقتی خودت برای دلم حرف می‌زدی

 

من هم زبان راحتی‌ام بین گریه‌هاست:

«باور نمی‌کنم که جواب منو ندی»

 

صحن عتیق، کوثر آزادی دل است

سقای هرچه تشنه‌ی راهیّ ِ مشهدی

 

مصطفی کارگر

20 شهریور 1392

[ ۱۳٩٢/٦/٢٤ ] [ ۸:٤٦ ‎ق.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]

آرام دلم رفت به دنیای قدیمی

پرتاب شدم سمت غزل‌های قدیمی

وا شد به رویم پنجره‌ی کهنه و خسته

تا پر شدم از عطر تماشای قدیمی

رفتم لب حوض وسط خانه نشستم

غلطید غمی خیس به سیمای قدیمی

برخاستم و چرخ زدم کنج اتاقم

با خاطره‌ی مادر و نجوای قدیمی

گنجشک پرید و وسط باغچه جان داد

در فاصله‌ای دور دو تا پای قدیمی

تا کوچه دویدم پی تقدیر که شاید

پاسخ شنوم از دل غوغای قدیمی

از حافظه‌ی آینه‌ها پاک شد انگار

آرامش حیرانی و ژرفای قدیمی

فریاد سکوت و حشراتی همه خوشحال

مهمانی تنهایی تنهای قدیمی

بر کاشی پر گرد و غبار آه کشیدم

هی حرف زدم با شب رویای قدیمی

از خمره‌ی شیرین تب اندوه چشیدم

خون شد دلم از مزه‌ی خرمای قدیمی

یکباره به‌هم ریختم از شدت باران

در گوشه‌ی تالار شکیبای قدیمی

من شاعرم و تاب غم و غصه ندارم

دق می‌کنم از غربت فردای قدیمی

چشم من و دلواپسی و داغِ همیشه

جان غزل و رقص الفبای قدیمی

هر گوشه‌ی این خانه پر از یاد نگاهی‌ست

هر گوشه‌ی این خانه‌ی زیبای قدیمی

حالا منم و زمزمه‌ی آبی پرواز

جان می‌دهم از دیدن اشیای قدیمی

هر روز رسیدیم به تنهایی تازه

هرگاه دلم رفت به دنیای قدیمی

 

مصطفی کارگر

18 خرداد 1392

 

دوست عزیزم دکتر مهدی دهرامی هم در اینجا یادداشتی بر این شعر نوشته اند که بسیار از ایشان سپاسگزارم.

[ ۱۳٩٢/٤/٢٥ ] [ ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]

خانه قدیمی پدری

حوض خالی

ای وای مادرم!

 

18 خرداد 1392

[ ۱۳٩٢/۳/٢٩ ] [ ۸:٥٩ ‎ق.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]

کاش تا آخر این لحظه بیایی مولا

سال را از کف غم‌ها بربایی مولا

 

سال‌هایی که سرانجام بدون تو گذشت

همه دم بود پر از آه سُرایی مولا

 

سال‌ها سفره‌ی ما سین سکوتت را داشت

هفت منزل غزل ناب خدایی مولا

 

کاش تا آخر این هفته پر از نور کنی

هستی اهل جهان را... تو صفایی مولا

 

دست روی سر ما اهل تبسم بکشی

تو که مولای تمام شهدایی مولا

 

مادرم بی‌نظری بر رخ ماهت پر زد

رفت تا وسعت اقلیم رهایی مولا

 

آرزوهای قشنگی‌ست درون دل‌مان

مثلا از رخ خود پرده‌گشایی مولا

 

سال دارد به‌خدا باز به فرجام رسد

سال نو می‌رسد آرام... کجایی مولا؟

 

مصطفی کارگر

21 اسفند 1391

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ ] [ ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]

در دلم زخم دیگری گل کرد زخمی از جنس صحبتی بی‌خود

خنجری تیز و آبدیده کشید لحظه‌ی بی‌محبتی بی‌خود

 

من چه کاری به دیگران دارم من فقط داغ بی‌امان دارم

خون تازه به خلوتم پاشید از سر تیغ منتی بی‌خود

 

رفته بودم بهار جلوه کند در دل لحظه‌های تکراری

ولی انگار بی‌هوا بارید سنگ‌هایی به شدتی بی‌خود

 

هر یکی با کنایه‌ای... حرفی... دیگری شوکران به دست... آرام...

کمرم ناشیانه خم شده است زیر شلاق خدمتی بی‌خود

 

بغض من شکل خنده دیده شد و همه گفتند من چه خوشحالم

لب پرخنده را نمی‌خواهم با وجود حکایتی بی‌خود

 

چه کنم؟ دوستان آدم که بد یک دوست را نمی‌خواهند

این وسط من فقط پشیمانم از بروز صداقتی بی‌خود

 

12 اسفند 1391

[ ۱۳٩۱/۱٢/۱٥ ] [ ۸:۱٤ ‎ق.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]

دو ماه روضه‌ی ارباب خوب‌مان خواندیم

دو ماه نه، همه‌ی عمرمان از آن خواندیم

 

محرم و صفر آمد تمام هم شد و رفت

و ما ز منتهی‌الآمال بی‌امان خواندیم

 

خدا به مادر اصغر، رباب، رحم کند

چقدر روضه که از تیر و از کمان خواندیم

 

دوباره صحن دل عاشقان شود پر غم

به یاد هرچه مصیبت که از جوان خواندیم

 

دو ماه دربدر داغ زینبی بودیم

که پا به پای غم‌اش از نوک سنان خواندیم

 

دو ماه چای عزاداری و دو دریا اشک

ز بس ز تشنگی و خنجر خزان خواندیم

 

میان هق‌هق و داغ اسارت و اندوه

غزل برای اسیران کاروان خواندیم

 

لباس مشکی و اشک روان! خداحافظ

چه نوحه‌های حزینی ز عمق جان خواندیم

 

بلور گریه‌ی مادر! خدا نگهدارت

در این عزا به‌خدا با همه توان خواندیم

 

خدا کند که همیشه مرامم این باشد

چو این دو ماه که از مرد قهرمان خواندیم

 

خدا کند بپذیرد به لطف خود ارباب

هر آن چو زینب کبرای خطبه‌خوان خواندیم

 

مصطفی کارگر

17 دی ماه 1391

[ ۱۳٩۱/۱٠/٢٠ ] [ ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]

دوباره شور محرم به دیده می‌آید
به خیمه عاشق از خود بریده می‌آید

دوباره مجلس حزن و غم و عزاداری
برای پاکی از حق رمیده می‌آید

دوباره منبر و اشک و حدیث عاشورا
به گوش منتظران سپیده می‌آید

دوباره شیون مردم بلند خواهد شد
که رو به روی رقیه، کشیده می‌آید

دوباره لشکر دشمن به دست حرمله‌ها
به قصد اصغر در خون تپیده می‌آید

دوباره خطبه‌ی ارباب در دل میدان
میان هلهله‌ها ناشنیده می‌آید

و چند لحظه‌ی دیگر میان یک گودال
زنی به دیدن حلق بریده می‌آید

به قصد بوسه به پیشانی حسین شهید
دوباره فاطمه‌ی قد خمیده می‌آید

سری نمانده که مادر ببوسد آن سر را
سری که رگ رگ سرخ‌اش دریده می‌آید

دوباره هیات و طوفان اشک و نوحه و دم
دوباره تذکره‌ای از شهیده می‌آید

بیا که مّحرم اندوه کربلا باشی
خدا به قلب مُحرم چشیده می‌آید

مصطفی کارگر
20 آبان‌ماه 1391 ـ گراش

[ ۱۳٩۱/۸/٢٤ ] [ ٢:٢٦ ‎ق.ظ ] [ مصطفی کارگر ] [ نظرات () ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ

متولد فروردین 1359 در شهرستان گراش جنوب استان فارس هستم. مجموعه شعر چاپ شده: سلام گل سرخ سال 1380 روزنامه نگاری و نوشتن را هم دوست دارم.
نويسندگان
لینک دوستان
آرشيو مطالب
امکانات وب