شعر گراش

خرجی زندگی‌ام نذر تولای حسن
هستی‌ام قطره‌ای از رحمت دریای حسن
 
پسر ارشد زهرا و علی یعنی عشق
شادی قلب نبی جای قدم‌های حسن
 
رهبر اهل صفا آینه‌ی ملک شهود
نیست غیر از گل رخساره زیبای حسن
 
شوکت و غیرت و جنگاوری جنگ جمل
جلوه‌ای آمده از خوی سراپای حسن
 
عاجزم از نفسی وصف غزل واره نور
مانده‌ام اول خط قد رعنای حسن
 
بندگی صفحه‌ای از عمر گرانمایه او
عاشقی واژه‌ای از دفتر شیدای حسن
 
آسمان جاده‌ای از خلوت دلدادگی اش
همه اهل فلک مست تماشای حسن
 
سفره لطف خدا را حسن انداخته است
کرم و جود و عطا رونق دنیای حسن
 
نور محراب مناجات و همه خوبی‌ها
باشد از زمزمه و خلوت نجوای حسن
 
رحمت واسعه حی تعالی بارد
از سرانگشت پر از مهر عطایای حسن
 
روزی شیعه دیوانه درگاه علی
ریزد از گوشه نورانی شولای حسن
 
راحتی بخش دل روشن آن خاک نشین
در خرابه نشود جز به تسلای حسن
 
وارث خستگی و صبر و مرام مولا
چه کسی بود بجز جان شکیبای حسن
 
صاحب صولت و مردانگی پیغمبر
هست مردم به خدا فاش به معنای حسن
 
هرکه در عالم اسلام غریب افتاده
می‌زند دست به دامان تمنای حسن
 
نه فقط شهر مدینه که دل پاک بقیع
می‌کند فخر که بوسیده کف پای حسن
 
حضرت دوست کتابت شده ی قرآن را
کرده آراسته با حسن چلیپای حسن
 
اگر آن روز خدا خود فتبارک فرمود
احسن ذکر خدا بود بر اعضای حسن
 
همه گوییم حسین و به خدا کس نشناخت
غیر پیغمبر محمود کسی جای حسن
 
خطبه بر مادر خود خواند و بر او فاطمه خواند
آیه قدر و جلالی به تجلای حسن
 
شاهد چادر خاکی... رخ سیلی خورده
نیست در معرکه جز دیده بینای حسن
 
روضه فاطمه می‌ماند نهان در تاریخ
اگر ابراز نمی شد غم زهرای حسن
 
آمده حاتم طایی که کند شاگردی
نفسی بر در احسان مسیحای حسن
 
وای بر من که بجز او به کسی رو بزنم
که نباشد به دلش حب دل آرای حسن
 
اوج پستی ست اگر با همه پستی نکنم
طلب عشق ز لطف ید طولای حسن
 
لایق لطف خدا نیستم اما ای کاش
این قصیده برسد زود به امضای حسن


این قصیده در این صفحه از خبرگزاری فارس هم منتشر شده است.

ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/۱۱/۱ توسط مصطفی کارگر

دوباره جمعه ولی لحظه لحظه تنهایی
تو شادمانی چشم و قرار دل‌هایی

نمازجمعه‌ی ما مست مست خواهد شد
دمی که جلوه کنی با شکوه زیبایی

بیا که پشت سر تو نماز اقامه کنیم
کبوترانه به پاس تمام شیدایی

بیا که مزد عزاداری عزاداران
شود ظهور جمالت، چه وقت می‌آیی؟

محرم است و به نام صلابت عباس
کدام گوشه‌ی این شهر را می‌آرایی؟

2 دیماه 1390

ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/۱٠/٢ توسط مصطفی کارگر

حضرت علی اصغر(ع): تلظی.

حضرت علی اکبر(ع): اربا اربا

حضرت قاسم(ع): زخم.

حضرت زینب(س): اسارت - درد.

حضرت رقیه(س): غربت.

حضرت ابالفضل(ع): انکسار.

حضرت اباعبدالله(ع): تلظی - اربا اربا - زخم - درد - غربت - انکسار و...

ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/٩/۱٤ توسط مصطفی کارگر

انگشت خدا به دوش یاران: باران
هنگامه‌ی جلوه‌ی بهاران: باران

زیبایی بازی خدا طوفانی‌ست
باران خدا، خدای باران: باران

 

1 آذرماه 1390

ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/٩/٢ توسط مصطفی کارگر

مولا نگاه کن که به تو پیر می‌شوم
تا جاده‌های ساده سرازیر می‌شوم
 
از روزگار و خستگی‌اش دم نمی‌زنم
با بوسه بر رواق غمت سیر می‌شوم
 
وقتی تو عشق را به خودت مات می‌کنی
من شاعرانه وسعت تاثیر می‌شوم
 
زیباتر از تو هیچ کسی از خدا نگفت
من با طلوع ذکر تو تکثیر می‌شوم
 
شادی به چیست غیر کلام قشنگ تو
بر منبری که با تو جهانگیر می‌شوم
 
با کودکان کوچه غریبی نمی‌کنم
با خاک و زخم و هلهله تفسیر می‌شوم
 
از خود غبار غیر تو را دور می‌کنم
بر جان خود به شوق تو شمشیر می‌شوم
 
از دوره‌ای که نام تو را جار می‌زنم
در متن هر چه خوف و خطر شیر می‌شوم
 
هر دم به یاد ذکر قنوت تو تشنه‌ام
سر تا به پا تبسم تکبیر می‌شوم
 
اشک تو و ترنم لبخند‌های تو...
بر جلوه‌ وجود تو تصویر می‌شوم
 
این روزها که خنده‌ لب‌ها غریبه است
این روزها که با همه تحقیر می‌شوم
 
این روزها که زندگی انکار می‌شود
یا در هجوم ثانیه‌ها تیر می‌شوم
 
این روزها که هر چه خدا ضجه می‌زند
من خود خلاف معرکه تعبیر می‌شوم
 
من ریشه‌ عبای تو را ناز می‌کنم
من در عبای ناز تو زنجیر می‌شوم
 
در بارگاه لطف تو با صد هزار ناز
من با نیاز و عفو تو تطهیر می‌شوم
 
مولا! نگاه کن به کویرت نگاه کن
آبم که در هوای تو تبخیر می‌شوم
 
من ساده نیستم که به کم راضی‌ام کنی
با یک اشاره‌ تو ولی میر می‌شوم
 
با لحن دست‌های تو آرام می‌شوم
با بغض چشم‌های تو درگیر می‌شوم
 
من خسته‌ام شکسته‌ام آشفته‌ام ردم
اما به دست نام تو تعمیر می‌شوم
 
من در خیام حب تو زنجیر می‌زنم
من بی غدیر چشم تو تکفیر می‌شوم

 

 

این شعر امروز در خبرگزاری فارس هم منتشر شده است. اینجا می تونید ببینید.

ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/۸/٢۳ توسط مصطفی کارگر

من که خود را در حریمت ای رضا گم کرده ام

هستی ام را عاشقانه در شما گم کرده ام

 

کس به دنبالم نمی گردد در این دار خراب

پس تو پیدا کن مرا، ورد دعا گم کرده ام

 

من اسیرم خسته ام دار و ندارم عشق توست

زندگی را در همین حال و هوا گم کرده ام

 

ذره ای هستم که در پیش نگاه آفتاب

میل رفتن دارم و قدر و بها گم کرده ام

 

کاش با گریه به خدام تو می گفتم که من

نوکری بیچاره ام ارباب را گم کرده ام

 

جرعه ای از آب سقاخانه ات بر من دواست

یاد مشک افتاده ام اصلا دوا گم کرده ام

 

رو نخواهم زد بجز تو بر رواق دیگری

یا نظر کن یا نظر کن من حیا گم کرده ام

 

زنده ی لبخند یا یک کشته می خواهی مرا

با دلم حرفی بزن سمت صدا گم کرده ام

 

بال در بال کبوترهات آقای رئوف!

پر کشیدم در حریمت دست و پا گم کرده ام

 

ابتدای راه بسم الله نام پاک توست

با تو هر بیراهه ای را تا خدا گم کرده ام

 

28 مهرماه 1390

رواق امام خمینی(ره) در حرم مطهر علی ابن موسی الرضا علیه السلام

ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/٧/۳٠ توسط مصطفی کارگر

سلام.

فردا دارم میرم مشهد. اولین بار است که در یک سال دوبار این توفیق نصیبم شده. خدا را شکر.

ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/٧/٢٤ توسط مصطفی کارگر

مردم شهر من آقا همگی در سفرند

آن به آن از همه آن های جهان می گذرند

 

دم به دم فلسفه ی هلهله هاشان عشق است

در مسیر غزل چشم شما دربدرند

 

هرچه لبخند به مفهوم خدا می شنوند

هفته تا هفته در اندیشه ی لطفی دگرند

 

«کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ»

چشم ها خود به خود از دست فراق تو ترند

 

هرچه دیدیم در این معرکه آباد زوال

آیه هایی ست که بی باور تو در خطرند

 

به حرم، آینه، احساس، نفس، جاده، حضور

غیر از اینها همه تا خیمه ی تو در اگرند

 

من اگر کشته شوم در ره تو عیبی نیست

خلقی از شوخی چشم تو به خود شعله ورند

 

بغض و اشکی که مرا در همه جا همراهند

در هوای تو دلم را همه دم بال و پرند

 

دیده بگشا به کرم آینه را روشن کن

مردم شهر من از خود به تو محتاج ترند

 

15 مهرماه 1390

ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/٧/۱٦ توسط مصطفی کارگر

سلام حضرت همسایه! حالتان خوب است؟

به اعتقاد شما رنگ آسمان خوب است؟


صفای سادگی کوچه عالمی دارد

نقاط روشن و پرشور این جهان خوب است؟

 

بپرس حال کبوتر چرا وخیم شده

سکوت در گذر قصه ی زمان خوب است؟

 

حضور صحبت شب های دور هم بودن

برای پرسه زدن رو به بیکران خوب است

 

خدا به کولی این روزها ترانه دهد

که شهر با نفس آن ترانه خوان خوب است

 

و پشت حوصله تا می شود به سبک رکوع

در آستانه ی آهی که بی امان خوب است

 

چه دردهای بزرگی به دوش خود داریم

مثال می زنم: این دل - دل جوان - خوب است

 

قدیمی ست اما تجدید خاطره است.

ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/٧/۱٢ توسط مصطفی کارگر

تا عشق، سکوت قصه را می فهمد

دفتر ملکوت قصه را می فهمد

 

لطفا برسانید به شب های دلم

دستی که قنوت قصه را می فهمد

ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/٦/۳۱ توسط مصطفی کارگر

بنمای مرا ز خواب بیدار خدا

از زیر هزار خرمن آوار خدا

 

لطفی کن و تا همیشه از این لحظه

از شر زبان مرا نگهدار خدا

27 شهریور 1390

ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/٦/٢٧ توسط مصطفی کارگر

درب طلایی اصلی ترین ورودی حرم حضرت علی(ع) یعنی ام البنین(س) با هزینه و همت مردم گراش ساخته شد و در تاریخ 21 شهریور 1390 وارد شهر شد و مورد استقبال قرار گرفت. این درب که از زیبایی خاصی نیز برخوردار است بعد از چند روز که در حسینیه اعظم گراش جهت بازدید کنندگان به معرض نمایش گذاشته شده به نجف اشرف برده خواهد شد جهت نصب در حرم مطهر امیر مومنان حضرت علی علیه السلام. خبرهای این اتفاق زیبا را در اینجا و توضیحات بیشتر را در اینجا بخوانید.

ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/٦/٢٢ توسط مصطفی کارگر

1

مثل صبح قشنگ اول مهر

دوستت دارم

 

2

نفس می کشم

تو را

در باغ دانشکده

ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/٦/٢۱ توسط مصطفی کارگر

برگشته‌ایم از رمضان فرشته‌ها

افتاده‌ایم ورد زبان فرشته‌ها

 

گفتیم تا همیشه‌ی ایام عاشقیم

سوگند می‌خوریم به جان فرشته‌ها

 

با خود قرار بود کمی مهربان شویم

همدل شویم با هیجان فرشته‌ها

 

در آسمان هلهله آواز سر دهیم

نجوا کنیم کنج جهان فرشته‌ها

 

دارد خدای قصه فراموش می‌شود

لطفا قیام! رو به جهان فرشته‌ها

 

ما آیه‌ی محبت و لبخند خوانده‌ایم

از متن سرخ رنگ لبان فرشته‌ها

 

آشوب چشم‌های همیشه قشنگ شب

زیبا شده‌ست نامه‌رسان فرشته‌ها

 

حسی برای حضرت دریا نمانده است

غیر از نسیم‌ها به توان فرشته‌ها

 

داریم با سکوت تو مواج می‌شویم

ای بهترین دلیل میان فرشته‌ها

 

ای کاش تا همیشه پر از نور می‌شدیم

از جرعه جرعه‌ی رمضان فرشته‌ها

 

15 شهریور 1390

ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/٦/۱٧ توسط مصطفی کارگر

سلام. من کارشناسی ارشد قبول شدم.

رشته زبان و ادبیات فارسی.

دانشگاه تفت.

ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/٦/۸ توسط مصطفی کارگر

باز هم وقت مناجات و دعا آمده است

فرصت زمزمه‌ی نام خدا آمده است

 

شب قدر است و همه جن و ملک می‌دانند

نوبت دلخوشی هرچه گدا آمده است

 

هرکسی همره دل وعده‌ی نجوا دارد

به در خانه‌ی ارباب صفا آمده است

 

در کنار همه‌ی اهل دعا بنشینیم

لحظه‌ی زمزمه‌ی خواسته‌ها آمده است

 

ای خوش آن محفل انسی که در آن درک کنیم

حضرت فاطمه با خواهش ما آمده است

 

28 مرداد 1390

شب 19 رمضان

ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/٥/٢۸ توسط مصطفی کارگر

سلام.

امروز 24 مرداد پسر عزیزم آقا مهدی چهار ساله شد. سال 86 یکی از بهترین و شادی‌آورترین لحظات تمام عمرم اتفاق افتاد و آنهم تولد آقا مهدی بود. اما این اتفاق را اتفاق دیگری هم بود که زیباتر کرد. آنموقع مرحوم مادرم که مریض بود، پاهایش خیلی درد می کرد و راه رفتن هم برایش سخت بود. اما کسی که خبر تولد آقا مهدی را به من داد مادرم بود. یادم هست مرحوم مادرم دوید و مرا در آغوش گرفت و بوسید و گفت خدا یک پسر بما هدیه کرده است. مادرم خیلی خوشحال بود. خیلی. خوشحالی را آنشب در رفتارها و لبخندها و حرفهایش به خوبی دیدم. اما حیف که فقط یک سال و نیم توانست مهدی را بغل کند و همه جا با خوشحالی او را همراه خود ببرد.

آقا مهدی ما که مادرم را ننه صدا می‌زد و هنوز در خاطرش مانده، وقتی نام مادرم می‌آید، می‌گوید ننه رفته پیش خدا. من همانقدر که از تولد آقا مهدی مان خوشحال شدم، به همان اندازه هم از خوشحالی مادرم خوشحال شدم. چون چند سال بود که ندیده بودیم لبخند بزند. چون داشت با دردهای خودش می‌جنگید.

آقا مهدی‌مان را دوست دارم چون مادرم را خیلی دوست داشت و دارد. آقا مهدی مان را دوست دارم چون نور چشم است و نامش مهدئی‌ست.

این هم دو تا از عکس‌هاش:

 

اینهم عکس بعدی:

ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/٥/٢٤ توسط مصطفی کارگر

بایاد مادرم زده‌ام در زلال‌ها

از پشت دردهای اذان در بلال‌ها

 

با یاد مادرم به خودم خیره می‌شوم

جوری که دور می‌شوم از احتمال‌ها

 

هر خانه با وجود عزیزی‌ست چون بهشت

در گیر و دارها هیجان‌ها خیال‌ها

 

خاتون قصه‌های خداوند در زمین

بانوی آفتاب و غزل‌ها و قال‌ها

 

با او همیشه جهان رنگ سبز داشت

حتی کویرها به گمانم شمال‌ها

 

بوی نماز چادر او مثل مسجد است

حتی هنوز بعد هیاهوی سال‌ها

 

پشت سرم خدا به خدا هست و ناظر است

از برکت دعای شبش در هلال‌ها

 

یادم نمی‌رود که چه دیوانه تا سحر

پر می‌کشید از سر سجاده بال‌ها

 

گم می‌شدند در دل دریایی‌اش همه

اندوه‌ها و فاصله‌ها و محال‌ها

 

با یاد مادرم به سرم می‌زند کمی

پیدا کنم تمام خودم را به حال‌ها

 

از دامن محبت او پا نمی‌کشم

حتی به قیمت همه‌ی خط و خال‌ها

 

خانه هنوز گرچه پر است از نبودنت

اما پر است بغض تو در لای شال‌ها

 

نخل کمر شکسته... تو را یاد می‌کنم

مادر ببخش از زدن این مثال‌ها

 

نخل کمر شکسته... مگر زود می‌شود

خو کرد با پرنده در اوج ملال‌ها؟

 

1 مرداد ماه 1390

ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/٥/٢۱ توسط مصطفی کارگر

ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/٥/۱۸ توسط مصطفی کارگر

سلام.

دیروز با انجمن شاعران و نویسندگان گراش خداحافظی کردم. بعد از 13 سال. خودم از موسسین آن بودم و در حال حاضر هم رییس آن. اما دیگر رفتم.

ارسال در تاريخ ۱۳٩٠/٥/۱٤ توسط مصطفی کارگر
قالب وبلاگ